وقتی شاعر، حقیقت را فریاد زد
وقتی شاعر، حقیقت را فریاد زد
هشام بن عبد الملک هرچه خواست بعد از طواف کعبه خود را به حجرالاسود برساند و با دست خود آن را لمس کند، به علت ازدحام جمعیت میسر نشد
🍃ناچار برگشت، در جای بلندی برایش کرسی گذاشتند، از بالای آن کرسی جمعیت را تماشا میکرد. شامیانی که همراهش آمده بودند دورش را گرفتند
🍃در این میان مردی ظاهر شد، در سیمای پرهیزکاران، آثار عبادت و بندگی خدا بر چهره اش نمایان بود. اول رفت و به دور کعبه طواف کرد، سپس با چهره ای آرام و قدم هایی مطمئن به طرف حجرالاسود آمد
🍃 جمعیت با همه ی ازدحامی که بود، همین که او را دیدند فوراً کنار رفتند و او خود را به حجرالاسود نزدیک کرد
🍃 شامیان که این منظره را دیدند، چشمانشان خیره شد و غرق در تعجب گشتند
✨یکی از آنها از هشام پرسید:
“این شخص کیست؟"
هشام با آنکه میدانست ایشان امام سجاد(ع) هستند، خود را به ناشناسی زد و گفت:
“نمی شناسم”
در این هنگام فرزدق،
(شاعر زبردست و توانای عرب)،گفت:
“ولی من او را می شناسم” و بر روی بلندی ایستاد، قصیده ای سرود و انشا کرد:
✨هَذَا الَّذِى تَعْرِفُ الْبَطْحَاءُ وَطْأتَهُ
وَ الْبَیتُ یعْرِفُهُ وَ الْحِلُّ وَ الْحَرَمُ
✨هَذَا ابْنُ خَیرِ عِبَادِ اللهِ كُلِّهِمُ
هَذَا التَّقِىُّ النَّقِىُّ الطَّاهِرُ الْعَلَمُ
✨وَ لَیسَ قَوْلُكَ: مَنْ هَذَا؟ بِضَائِرِهِ
الْعُرْبُ تَعْرِفُ مَنْ أنْكَرْتَ وَ الْعَجَمُ
🍃این کسی است که سرزمین مکه قدمگاهش را میشناسد
و خانه و بیرون محدوده احرام او را میشناسند
🍃این فرزند بهترین همه بندگان خداست
این پرهیزگار و پاکیزه، بزرگ قوم است
🍃و این گفته تو که “او کیست؟”
زيان رساننده به او نیست
عرب و غیر عرب، کسی را که تو نشناختی میشناسند
❤️السلامُ عَلَیکَ يا سَیِّدُ السّاجِدین (ع)