چه کنم تا به آرزویم برسم؟
از حرم حضرت معصومه (س) بیرون میآمدم که جوانی به سویم آمد. بعد از سلام، گفت: میخواستم، چند لحظه وقت شما را بگیرم.
نگاهی به او کردم، دیدم از بس گریه کرده، چشمانش قرمز شده است.
به او گفتم: در خدمت شما هستم.
به گوشه ای از صحن رفتیم و او شروع به سخن گفتن کرد. او گفت: اهل تبریز هستم، حاجت مهمّی دارم و میخواهم به آرزوی خود برسم. امّا هر کاری کردم، دعایم مستجاب نشد. هر دعایی که به من معرّفی شد، خواندم. هر ذکر و دعایی که فکرش را بکنی، خواندم ولی نتیجه نگرفتم. من دیگر درمانده شده ام، نمی دانم چه کنم؟ آیا راه حلّی به فکرتان میرسد؟
من نگاهی به او کرده، گفتم: اشکال کار همین است که تو هر چه را شنیدی، عمل کردی بدون این که تحقیق کنی، آیا آن چه را شنیده ای، درست است یا نه.
او تعجّب کرد و گفت: آدم بیچاره ای مانند من به هر چه امیدوارش کند، دل میبندد تا شاید مشکلش حل شود.
گفتم: مگر نمی خواهی مشکل تو برطرف شود و به آرزوی خود برسی؟ پس
باید راهی را انتخاب کنی که مورد تأیید امامان معصوم (علیهم السلام) باشد. کدام یک از کارهایی را که برای رفع مشکل خود انجام داده ای، مورد تأیید آنها میباشد؟
جوان به فکر فرو رفت، او سخن مرا به خوبی دریافت کرد.
اگر میخواهی دعا کنی، اگر میخواهی به خواسته ات برسی، باید خاطرت جمع باشد که گردِ خرافات نمی گردی.
حالا دیگر آماده بود تا او را راهنمایی کنم تا زودتر به آرزوی خود برسد. آیا میدانید به او چه پیشنهادی دادم؟
به او گفتم: آیا پدر شما زنده است؟
او گفت: بله، چطور؟
به او گفتم: چون به شهر خود بازگشتی به نزد پدرت برو، دست او را از روی ادب و احترام ببوس و از او بخواه برایت دعا کند، چرا که امام صادق (علیه السلام) فرموده که دعای پدر در حقّ فرزند مستجاب است. [۱]
جوان رو به من کرد و گفت: به همین سادگی!، من هم در جواب گفتم: به همین سادگی!
بعد از بیست روز در منزل مشغول نوشتن کتاب هایم بودم که تلفن زنگ زد. گوشی را برداشتم، صدای همان جوان را شنیدم که به خاطر رسیدن به حاجتش از من تشکّر میکرد.
یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم!
ما برای رسیدن به حاجت خود، چه کارها که نمی کنیم! چه سفرها که نمی رویم! چه چلّه نشینیها که نمی کنیم! چه پولها که خرج نمی کنیم!
ای جوان عزیز! تا سایه پدر بر سرت هست، قدر این نعمت را بدان و هرگاه
به مشکلی برخورد کردی از او بخواه تا برایت دعا کند.
ممکن است دعای پدر در حقّ خودش مستجاب نشود، امّا دعای او در حقّ فرزندش، مستجاب است.
ممکن است بگویی پدر من زیاد با خدا و اهل نماز نیست، چطور میشود دعای او مستجاب شود؟
دوست خوب من! این قانونی است که خدا خودش گذاشته است. خداوند، دعای پدر در حقّ فرزندش را مستجاب میکند.
آیا میدانی علّت این قانون چیست؟
خدای مهربان خود میداند که وقتی تو نزد پدر میروی و از او میخواهی برایت دعاکند، چقدر قلب پدر شاد میشود و به خود میبالد و از سوز دل برایت دعا میکند.
خدا میخواهد ما جوانان قدردان پدران خود باشیم، آنهارا فراموش نکنیم، همواره آنان را بزرگ بشماریم.
ای جوان! خدا میخواهد دست پدر را ببوسی و عشق و محبّت را به او هدیه کنی.
خدا میخواهد تا کانون خانواده شما گرم و صمیمی باقی بماند. او میخواهد جامعه مسلمانان در عطش محبّت نسوزد.
برای همین این قانون را در نظام خلقت قرار داده و به فرشتگان آسمانها دستور داده است که هرگاه پدری برای فرزندش دعا کرد همه مانعها و حجابهای استجابت این دعا را بردارند.
عزیزم! میدانم در زندگی مشکلاتی داری که مدّت زیادی است به دنبال برطرف شدن آنها هستی.
حتما آرزوهای بزرگی داری که «آرزو بر جوان عیب نیست و بزرگی هر کس به بزرگی آرزوی اوست».
برخیز! همین حالا به خانه پدرت برو، دستش را ببوس و از او بخواه برای تو دعا کند.
———-
[۱]: ۶.. الإمام الصادق صلی الله علیه و آله وسلم: «ثلاث دعوات لا یحجبن عن اللّه تعالی: دعاء الوالد لولده إذا برّه، ودعوته علیه إذا عقّه، ودعاء المظلوم علی ظالمه، ودعاو لمن انتصر له منه، ورجل مون دعا لأخٍ له مون واساه فینا، ودعاو علیه إذا لم یواسه مع القدرة علیه واضطرار أخیه إلیه»: الأمالی للطوسی ص ۲۸۰، عدّة الداعی ص ۱۲۱، المصباح للکفعمی ص ۷۶۵، بحار الأنوار ج ۷۱ ص ۷۲ و ۳۹۶، ج ۷۲ ص ۳۱۰، جامع أحادیث الشیعة ج ۱۵ ص ۳۱۰، میزان الحکمة ج ۲ ص ۸۸۳.