۱۰ ق. هـ؛ وفات ابراهیم، پسر پیامبر اکرم (ص) و روز اندوه رسول خدا
۱۰ ق. هـ؛ وفات ابراهیم، پسر پیامبر اکرم (ص) و روز اندوه رسول خدا
در این روز، وفات ابراهیم پسر رسول خدا (ص) واقع شده"1″ ، بدانکه حضرت رسول را سه پسر و چهار دختر بوده و تمام ایشان از خدیجه بودند به غیر از ابراهیم که از ماریه قبطیه بود و اسامى ایشان را ابونصرفراهى در این قطعه ذکر کرده :
فرزند نبى ، قاسم و ابراهیم است
پس طیب و طاهر از سر تعظیم است
با فاطمه و رقیه ، ام کلثوم
زینب شمر،ارترا سر تعلیم است
طیب و طاهر لقب عبدالله است و تمامى اولاد رسول به غیر از فاطمه در حیات آن حضرت وفات کردند و مدت عمر ابراهیم یکسال و ده ماه و هشت روز و بروایتى یکسال و شش ماه و چند روز بوده و در فوت او سه امر غریب بظهور آمد که در جاى خود ذکر شده .
از ابن عباس روایت است که روزى حضرت رسول نشسته بود و ابراهیم و حسین را بر روى زانوهاى خود نشانیده بود یک مرتبه این را میبوسید و یکمرتبه او را که ناگاه حالت وحى بر آن حضرت عارض شد و چون آن حالت از اوزایل شد، فرمود: که جبرئیل از جانب پروردگار من آمد و گفت ای محمد! پروردگارت ترا سلام میرساند و میفرماید که این هر دو را براى تو جمع نخواهم کرد یکى را فداى دیگرى گردان پس حضرت نظر کرد بدو نوردیده خویش و گریست پس فرمود که ابراهیم مادرش ماریه است چون بمیرد غیر از من کسى بر او محزون نخواهد شد و مادر حسین ، فاطمه است و پدرش على است که پسر عم من و بمنزله جان من و گوشت و خون من است و چون او میرد و دخترم و پسر عمم هر دو اندوهناک میشوند و من نیز بر او محزون میگردم و من اختیار میکنم حزن خود را بر حزن ایشان. ای جبرئیل ! ابراهیم را فداى حسین کردم پس بعد از سه روز ابراهیم وفات فرمود و بعد از آن رسول خدا چون امام حسین را میدید او را بسینه خود میچسبانید و لبهاى او را میمکید و میگفت فداى تو شوم اى آن کسیکه ابراهیم را فداى تو کردم ."2″
از حضرت صادق (ع) روایت شده که چون ابراهیم از دنیا رحلت کرد، آب از دیده هاى مبارک رسول خدا(ص) فرو ریخت و فرمود که دیده میگرید و دل اندوهناک میشود و نمى گویم چیزى که باعث غضب پروردگار گردد، پس روى کلام با ابراهیم کرد و فرمود که ما بر تو اندوهناکیم اى ابراهیم ، پس در قبر ابراهیم رخنه اى مشاهده کرد بدست خود آن رخنه را اصلاح کرد و فرمود که هرگاه احدى از شما عملى کند باید محکم بکند پس فرمود که ملحق شو به سلف شایسته خود عثمان بن مظعون .
و در این روز، سنه 279 معتمد بالله خلیفه 15 عباسى وفات کرد و معتضدبالله بجاى او نشست و معتمد بیست و سه سال سلطنت کرد"3″ لکن در ایام او وقایع بسیار و حوادث و فتن بیشمار رخ داد و پیوسته او در تعب و عنا بود از جمله ابتلاى او بود به صاحب زنج و گرفتارى او به یعقوب بن لیث صفار و غیره و امیر المؤ منین (ع) اشاره به او فرموده : فى قوله( و خامس عشر هم کثیر العنا قلیل الغناء)"4″
خود معتمد از مقهوریت و مغلوبیت خویش خبر داده در این بیت :
الیس من العجائب ان مثلى
یرى ماقل ممتنعا علیه
و توخذ باسمه الدنیا جمیعا
و مامن ذلک شئى فى یدیه
سر گرفتارى و ابتلاى او آن شد که چون در ایام او حضرت عسکرى (ع) شهید شد، معتمد در تفحص و تفتیش از امام زمان بر آمد حتى زنان و کنیزان خانه امام حسن را حبس و اعتقال کرد چنانچه در هشتم ربیع الاول بان اشاره شد لاجرم مشغول شد به محاربه باصاحب زنج و مبتلا شد به طایفه صفاریه و فرصتى براى او نشد به شرحى که در تواریخ مسطور است .
بعد از، او چون معتضد باآل ابوطالب احسان میکرد لهذا در زمان او فتنه ها تسکین یافت و مملکت بر اوصافى شد و او را سفاح ثانى و مجدد سلطنت و مملکت بنى العباس گفتند، چنانچه در 23 ربیع الثانى به آن اشاره شد."5″
“1-کنز العمال،ج16،ص452.
2-مناقب آل ابی طالب،ج3،ص234-235.
3-تاریخ ابن خلدون،ج4،ص19-20.
4-بحار الانوار،ج41،ص321.معجم البلدان،ج5،ص4.
5-کتاب الاخوان،ج1،ص36″