استجابت
رهبر انقلاب: هيچ دعايی بیاستجابت نيست. استجابت بمعنای اين نيست كه خواسته انسان حتما برآورده شود. استجابت، توجه و التفات خداست؛ ولو آن خواستهای كه داريم تحقق هم پيدا نكند؛ اما همين «يا الله» شما بیگمان لبيكی به دنبال خواهد داشت. ۱۳۷۹/۴/۱۹
رهبر انقلاب: هيچ دعايی بیاستجابت نيست. استجابت بمعنای اين نيست كه خواسته انسان حتما برآورده شود. استجابت، توجه و التفات خداست؛ ولو آن خواستهای كه داريم تحقق هم پيدا نكند؛ اما همين «يا الله» شما بیگمان لبيكی به دنبال خواهد داشت. ۱۳۷۹/۴/۱۹
از علامه طباطبایی سوال شد:
مقرب ترین عمل از ماه صیام که سالک را به مقصد نایل می سازد و انقطاع از عالم طبع حاصل می شود، چیست؟
حضرت علامه:
ماه مبارک رمضان ماشاالله پر از اعمال است؛اما آنچه لازم است، آن است که سالک مراقبه را در هیچ یک از اعمال به اقتضای آن عمل فراموش ننماید.
با روزه، جوع و عطش روز قیامت را به یاد آورد وتوجه داشته باشد که تمام اعضا وجوارحش روزه دار باشند؛ چنانکه روایت بر آن دلالت دارد.
با قرآن خواندن نیز کلام الهی را در نظر داشته باشد وتوجه کند به اینکه حضرت حق _سبحانه_است که با او سخن می گوید و در واقع، سخن را از وی _تبارک وتعالی_شنوا باشد.
دعاهای توحیدی را برای خواندن انتخاب کند، همچون دعای سحر، و در امور دیگر مراقبه را به اقتضای خودش داشته باشد.
(ثمرات حیات:ص۲۰۷)
یک گاو دریایی که در داخل آب دریا زندگی میکرد، شبی گوهر درخشانی از دریا بیرون آوردو کنار علفزاری گذارد و در شعاع نور آن گوهر، مشغول چریدن در صحرا گردید.
تاجری از آنجا میگذشت و آن گوهر تابان را دید. او از غفلت و دوری گاو، استفاده کرد و با گل روی آن گوهر را پوشانید و در نتیجه هوای اطراف آن گوهر، تاریک گردید. سپس تاجر بالای درختی رفت خود را پشت برگهای آن، پنهان ساخت.
گاو خود را در تاریکی یافت، و هراسان به سوی دشمن آمد.
او را نیافت به طرف گوهر رفت ولی گوهر را ندید بلکه گل دید و از آن دور شد.
شیطان که به آدم برتری جست و با او دشمنی نمود، همچون آن گاو بود که گوهر را ندید و تنها گل را دید.
خطاب« اَهبِطُوا، به زمین فرود آیید» گوهر جان آدم را در گل تن انداخت، و آن دُر بهشتی را خاک نشین کرد.
تاجر گوهرشناس، آن گوهر را میشناسد نه گاو و شیطان:
اهبطوا افکنده جان را در بدن
تا به گِل پنهان بود َدُرّ عَدن
تاجرش داند و لیکن گاو، نَی
اهل دل دانند و هر گِل کاو ،نَی
هان ای برادر! موجودیت و برتری تو به خاطر آن گوهر است، نه گل. در تکامل آن گوهر بکوش، غافل مباش که گل تو را از گوهر باز ندارد، مبادا گل را بگیری و گوهر از دستت برود. حجاب گل و غبار تن را پاره ورهاکن، و از نور آن گوهر، بهره ور باش!
زمانی که موجودات دیگر تحت تکفل جبری عوامل این عالماند، این انسان است که به دلیل رشد عقلی آزادی و اختیار دارد و میتواند از دو راه یکی را انتخاب کند: «انّا هَدَیناهُ السَّبیلَ امّا شاکراً وَ امّا کفوراً» (انسان/ ۳).
راه راست و راه کج هر دو در جلو انسان قرار گرفته است. اگر انسان راه راست و صراط مستقیم حق را بپیماید آن وقت است که یک نوع رحمت و عنایت خاصی از ناحیه خدا شامل حالش میگردد و گویی عالم به گونهای ساخته شده که هرکس راه خدا را برود پروردگار او را مدد میکند، رهنمایی و هدایتش میکند «وَ الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا» (عنکبوت/ ۶۹)، دلش را نور بخشیده و قلبش را نیرو میدهد، اسباب و وسائل را برای راهش مهیا میسازد، رزق «مِنْ حَیثُ لایحْتَسِبُ» به او میرساند، و بالاخره به مرحلهای میرسد که احساس میکند به مرحله داد و ستد با خدای خویش رسیده است، چون میبیند هرچه که او در کردار خالصانهتر رفتار میکند عنایات الهی بیشتر شامل حالش میگردد. در این وقت است که بنده به مرحله رضا و تسلیم رسیده است.
📚 استاد مطهری، آشنایی با قرآن، ج ۲، ص۲۷
مرحوم آیت الله میرزا سید علی حائری یزدی یکی از فقها و علمای بزرگ یزد و از شاگردان مرحوم آیت الله فاضل اردکانی محسوب می گردد. وی از کسانی است که به دیدار امام عصر علیه السلام نائل آمده است.
مرحوم آیت الله تولایی خراسانی می فرمود:
يكى از اساتيد من، مرحوم حاج شيخ حسنعلى نخودکی اصفهانى اعلىاللهمقامه گفت: صبح عيدی به ديدن مرحوم سید علی حائری یزدی رفتم. ديدم دو دستى روى زانويش ميزند و گريه می كند.
گفتم: آقا خدا نكند! چه شده؟ اعتنا نكرد. همينطور گريه می كرد. مرتبه دوم وسوم كه گفتم، گفت: حسنعلى! دست از دلم بردار. من توى اين فكر افتادم اگر جدّم پيغمبر صلی الله علیه و آله بگويد نصرانيها، يهوديها، بی دين ها را تو نصرانى و يهودى و بی دين كردى جواب پيغمبر را چه بدهم؟
من گفتم: آقا! به شما چه ربط دارد؟
گفت: مگر نمی دانى اينها اسلام را از آیينه من نگاه ميكنند. من هر چه باشم آنها می گويند اسلام همين است. من درست نيستم، اسلام را نادرست تلقّى می كنند، لذا به اسلام بىاعتنا ميشوند، لذا مسلمان نميشوند. ای كاش من حمّالى ميبودم، زارعى می بودم كه از مجراى من، مردم اسلام را نمی خواستند ببينند.