طرح بوسنی برای غزره
طرح ترامپ برای غزه چیست و قبلا کجا اجرا شده؟
طرح ترامپ برای غزه چیست و قبلا کجا اجرا شده؟
قالَ علىٌّ عليه السلام: اَلْحَريصُاَسيرُ مَهانَةٍ لا يُفَـكُّ اَسْرُهُ. [غرر الحكم، ، ج 1، ص 361.]
امام على عليه السلام فرمود:حـريـص، گرفـتار و اسيرخوارى و ذلّتى است كه اسارت و بند او هرگز باز نمى شود. از طمع پرهيز كن و ز ديگران چيزى مخواه نكته اى بشنو كه تابان همچو درّو گوهر است آز، مردان را زبون و خوار سازد در جهان مرگ از ننگ گدايى مرد را آسانتر است
از نگاه روانشناسی، طمع ریشه در یک حس عمیق کمبود و ناامنی درونی دارد. فرد حریص باور دارد که شادی، امنیت و ارزشمندی او منوط به داشتن چیزهای بیشتر (ثروت، مقام، تأیید دیگران) است. اما این دور باطل، هرگز به پایان نمیرسد:
هر بار که به خواستهای میرسد، مغز او یک “پاداش” کوچک دریافت میکند. اما این پاداش زودگذر است و به سرگیری جای خود را به “نیاز” و “کمبود” بزرگتری میدهد. این چرخه، دقیقاً همان “زندان همیشگی” است که امام (ع) به آن اشاره میکنند.
انسان حریص برای به دست آوردن چیزی، مجبور است خود را در معرض نظر و قضاوت دیگران قرار دهد. او برای جلب نظر دیگران، باید خواستههای آنان را برآورده کند و این یعنی از دست دادن استقلال روانی و تبدیل شدن به “اسیر خواری".
طمع، خود نشانهای از یک فقر درونی است. هرچه فرد طمعکارتر باشد، درون خود را فقیرتر و نیازمندتر میبیند و برای جبران این حس، بر طمع خود میافزاید.
ترس از دست دادن آنچه دارد و نگرانی برای به دست نیاوردن آنچه میخواهد، آرامش را از او سلب میکند.
هر بار التماس یا چشمداشت برای چیزی، بخشی از احساس عزت و کرامت انسانی او را تخریب میکند.
روابط او با دیگران بر پایه منفعت و استفاده شکل میگیرد، نه صمیمیت و احترام متقابل.
حضرت علی (ع) در جای دیگر میفرمایند: «ثروتمندترین مردم کسی است که به آنچه خداوند برایش مقدر کرده، قانع باشد.» این یعنی ثروت واقعی، یک حالت درونی است، نه یک وضعیت بیرونی.
قناعت به معنای نداشتن نیست، بلکه به معنای لذت بردن از آنچه داری است. نوشتن مواهب روزانه در یک دفتر شکرگزاری، مغز را از “چیزی که نیست” به “چیزی که هست” معطوف میکند.
باید منبع ارزشمندی خود را از “داراییها” به “هستی” خود منتقل کنیم. ما به صرف انسان بودن و بنده خدا بودن، ارزشمندیم.
بخشیدن (چه مال، چه محبت، وقت) عملی است که مستقیمترین ضربه را به ریشه طمع میزند. زیرا با عمل به مغز ثابت میکنیم که “کمبودی در کار نیست".
قالَ الصّادقُ عليه السلام:
اِنَّ الْمُـؤْمِنَ اَشَدُّ مِن زُبُر الْحَديدِ، اِنَّ الْحَـديدَ اِذا دَخَـلَ النـّارَ لانَ، وَ اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ يَتَغَـيَّرْ قَـلْبُهُ.
[بحارالانوار، ج 67، ص 178.]
امام صـادق عليه السلام فرمود: مؤمن، از پاره هاى فولاد، استوارتر و محكم تر است. آهن هرگاه در كوره آتش رود، نرم مى شود؛ امّا مؤمن اگر كشته شود و زنده گردد، سپس دوباره كشته شود، دلش هرگز دگرگونى نمى يابد.
فولاد نماد سختترین ماده در دنیای مادی است، اما نقطه ضعف آن وابستگی به شرایط بیرونی است. در برابر حرارت، ساختار مولکولی آن تغییر میکند و نرم میشود. اما مؤمن، مرکز ثقل و استحکام خود را از جای دیگری میگیرد:
استواری مؤمن نه از جسم، که از قلب و باورهای او سرچشمه میگیرد. این قلب، بر پایه توکل و توحید بنا شده است. وقتی انسان به یقین برسد که تمام مقدّرات به دست خدای یکتا است، ترس از ضرر و زیان دنیوی از دلش زدوده میشود.
روانشناسی امروز، بر مفهوم “تابآوری” یا توانایی عبور از بحرانها بدون شکست خوردن تأکید میکند. این حدیث، عالیترین درجه تابآوری را توصیف میکند: عبور از سختترین آزمایشها (کشته شدن و زنده شدن مجدد) بدون تغییر در جهتگیری اصلی قلب.
انسان معمولی امنیت را در سلامت جسم و دارایی میداند. اما مؤمن، امنیت را در پایداری رابطه خود با پروردگار تعریف میکند. تا این رابطه پابرجاست، هیچ حادثه بیرونی نمیتواند امنیت روانی او را متلاشی کند.
این حالت، یک ویژگی ذاتی نیست، بلکه حاصل پرورش ایمان عمیق است.
دائماً این حقیقت را به خود یادآوری کنیم که همه چیز در دست خداست و هرچه میآید، حکمتی دارد. این نگرش، ترس از آینده و وابستگی به نتایج دنیوی را کاهش میدهد.
در مشکلات کوچک روزمره، رضایت به قضای الهی را تمرین کنیم. این کار، روحیه ما را برای پذیرش آزمایشهای بزرگتر آماده میسازد.
مشکلات را نه به عنوان یک تهدید، بلکه به عنوان یک کوره تمرین ببینیم؛ همانطور که آهن در کوره نرم میشود تا به فولاد بهتری تبدیل شود، روح ما نیز در کوره مشکلات، برای رسیدن به استواری بیشتر، صیقل میخورد.
موحد چو در پاى ریزى زرش
یا تیغ هندی نهى بر سرش
امید و هراسش نباشد ز کس
همین است معناى توحید و بس
وقتی انسان به مرحله توحید خالص برسد، نه از فقر و تنگدستی میترسد و نه از مرگ با شمشیر. او تنها از یک چیز میترسد: دوری از خدا. و تنها به یک چیز امید دارد: رضایت او. این آزادی و استقلال عاطفی نهایی، همان استواری بیهمتاست.
وقتی از نوجوانی “مطیع” و “دلسوز” صحبت میکنیم، در نگاه اول تصویری ایدهآل برای هر والدینی ترسیم میشود. اما از منظر روانشناسی رشد، ضروری است که این ویژگیها را به درستی درک کنیم تا هم از این “موهبت” مراقبت کنیم و هم از تبدیل آن به یک چالش جلوگیری نماییم.
نوجوانی با “طغیان” و “استقلالطلبی” تعریف میشود. بنابراین، یک نوجوان بسیار دلسوز و مطیع، اغلب ترکیبی از خلق و خوی ذاتی و سبک فرزندپروری را نشان میدهد:
این نوجوانان معمولاً در سالهای اولیه زندگی، یک دلبستگی ایمن و قابل اعتماد با والدین خود شکل دادهاند. آنها به دنیا به عنوان مکانی امن نگاه میکنند و عشق و همکاری را به عنوان راهی برای حفظ این امنیت درونی به کار میگیرند.
آنها ممکن است از نظر سرشتی، دارای حساسیتهای بالایی باشند و به طور طبیعی به نیازها و احساسات اطرافیان خود توجه کنند. مغز آنها به خوبی میتواند حالتهای عاطفی دیگران را پردازش و بر اساس آن پاسخ همدلانه دهد.
این نوجوانان، ارزشهایی مانند مهربانی، احترام و همکاری را نه از روی ترس، بلکه به عنوان بخشی از هویت و باورهای درونی خود پذیرفتهاند. این بر اساس نظریه رشد اخلاقی “کالبرگ” است.
والدین چنین نوجوانانی یک مسئولیت بزرگ دارند: تشویق دلسوزی همراه با ترویج مرزهای سالم.
به جای گفتن “مرسی که همیشه حرفم را گوش میکنی"، بگویید: “از اینکه دیدگاهت را محترمانه بیان کردی و در عین حال به نیاز خانواده هم توجه کردی، واقعاً قدردانم.” این جمله، “همکاری آگاهانه” را تقویت میکند، نه “اطاعت کورکورانه” را.
مطمئن شوید که نوجوان شما احساس میکند میتواند بدون از دست دادن محبت شما، “نه” بگوید یا نظر مخالف خود را بیان کند. به او بفهمانید که گاهی مخالفت کردن و اولویت دادن به خودش نیز اشکالی ندارد.
این حیاتی است. نوجوانان دلسوز اغلب مستعد فرسودگی عاطفی و نادیده گرفتن نیازهای خود هستند. به آنها بیاموزید که گاهی استراحت کردن و “نه” گفتن به دیگران، به معنای خودخواهی نیست، بلکه یک ضرورت برای حفظ سلامت روان است.
مراقب باشیم که این رفتارها به الگوی “رضایت دادن به مردم" تبدیل نشود. نوجوانی که تنها برای اجتناب از درگیری، ترس از طرد شدن یا کسب تأیید دیگران مطیع است، در حقیقت در حال سرکوب هویت واقعی خود است. این میتواند به اضطراب و کاهش اعتماد به نفس منجر شود.
نتیجهگیری: یک نوجوان دلسوز و همکار،نشاندهنده موفقیت یک پایهریزی عاطفی قوی است. وظیفه ما این است که این گل زیبا را در بستری از عشق بیقید و شرط، احترام به مرزهایش و تشویق به داشتن صدای مستقل خود پرورش دهیم. هدف، پرورش انسانی است که هم به دیگران عشق میورزد و هم برای خود و نیازهایش ارزش قائل است.
بسیاری از والدین این صحنه را تجربه کردهاند: از نوجوان خود میخواهید کاری را انجام دهد، اما انگار صدای شما را نمیشنود. پیش از هر واکنشی، حیاتی است که این سؤال را از خود بپرسید: “آیا این رفتار ناشی از لجبازی است یا فرآیندی طبیعی برای رسیدن به استقلال؟”
نوجوان در حال گذار از دنیای کودکی به بزرگسالی است. مغز او در حال بازسازی و هویت فردی او در حال شکلگیری است. بنابراین، وقتی به صحبتهای شما آنطور که انتظار دارید پاسخ نمیدهد، اغلب به این دلایل است:
· غرق در دنیای درونی: نوجوان مدام در حال فکر کردن به مسائل اجتماعی، هویتی و تحصیلی است. گاهی آنقدر در افکار خود غرق میشود که واقعاً صدای شما را نمیشنود. این بیاعتنایی نیست، بلکه “تمرکز درونی” است.
· تست کردن مرزها: او دارد میآموزد که “من” جدا از “والدینم” کیست. به تأخیر انداختن انجام درخواستها، راهی برای اعلام وجود و آزمایش حدود استقلال جدیدش است.
· اولویتبندی متفاوت: آنچه برای شما فوری است (مانند جمعکردن لباسها)، ممکن است در سیستم ارزشی او در اولویت پایینتری قرار گیرد. او دارد اولویتهای خود را میسازد.
قبل از گفتن خواستهتان، مطمئن شوید با شما در یک فضا هست. نزدیک او بروید، آرام نامش را صدا کنید و با او ارتباط چشمی بگیرید.
به جای “همیشه اتاقت به هم ریخته است!"، بگویید: «لطفاً تا قبل از شام لباسهایت را از اتاق جمع کن.» این جمله واضح، قابل درک و قابل اجراست.
بگویید: «میدانم که مشغول بازی/صحبت با دوستت هستی، اما میخواهم پنج دقیقه دیگر این کار را انجام دهی.» با این کار، احساسات و مشغلهاش را به رسمیت میشناسید.
از او بپرسید: «به نظرت چه زمانی برای تمیز کردن اتاقت مناسبتر است؟ عصر یا فردا صبح؟» دادن حق انتخاب، احساس اجبار را کاهش میدهد و احتمال همکاری را افزایش میدهد.
به یاد داشته باشید، هدف اصلی در این برهه، پیروی کورکورانه نیست، بلکه پرورش یک بزرگسال مستقل و مسئولیتپذیر است. وقتی ما درک کنیم که “حرف گوش نکردن” همیشه یک حمله شخصی نیست، بلکه بخشی از مسیر رشد است، با آرامش و خرد بیشتری همراهی میکنیم.