تحلیل راهبردی: گذار ایران به «دکترین تحمیل اراده
مجموعه اقدامات ایران بیانگر نگاه عمیق و راهبردی در مقامات عالی نظام در جنگ تحمیلی ماه رمضان است و حاکی از یک دکترین جدید است:
۱. توازن تهدید و تثبیت فرمول «چشم در برابر چشم»
ایران بهطور مداوم اعلام میکند هر ضربه به ایران، پاسخ متقابل خواهد داشت. در این دو روز اخیر و پس از تهدید ترامپ دربارهی شبکهی انرژی، ایران نیز اعلام کرد با حملهی مستقیم به نیروگاههای اسرائیل و پایگاههای پشتیبان آمریکا در منطقه، پاسخ کوبنده خواهد داد.
۲. وحدت هدف: پایان تفکیک واشینگتن و تلآویو و برخی کشورهای حوزهی خلیج فارس
فشار همزمان بر همهی این کشورها و ضربات مهلک وکوبنده به آنها، نشان داد معادلهی تهدید ایران به جنگ منطقهای، تغییر بافته است؛ هر تعدّی به ایران را باید کلّ حامیان امریکا، پاسخ بدهند.
۳. ژئوپلیتیک هرمز: تبدیل تنگه به اهرم تنظیمگر
هرگونه تعرض به سواحل ایران مساوی است با مینگذاری گسترده و انسداد شریان انرژی جهان.
حالا ایران به یک «ضمانت اجرایی قوی» برای نقد کردن مطالبات خود دست یافته است.
۴. ابطال دیپلماسی فریب: رد روایت «توافق نزدیک» ترامپ
مذاکره با آمریکا، از سپهر ذهنیت عمومی ایرانیان و حاکمیت، معنای متفاوتتری یافته است.
تهران مذاکره را تنها پس از تحمیل هزینههای سنگین و تغییر موازنه در میدان میپذیرد.
مذاکره وقتی معنادار است که شرایط و امکان دستیابی به نتیجه، میسّر باشد. دیگر دورهی مذاکرات بینتیجه و ظریف، گذشت.
۵. فرسایش از درون: تمرکز بر اختلال در زیستبوم دشمن
فلج کردن فرودگاهها و زندگی عادی در اسرائیل و برخی کشورهای حامی آمریکا، ضلع دیگری از این دکترین است که برای فروپاشی ارادهی سیاسی - حتی بدون پیروزی کلاسیک نظامی - پیگیری میشود.
۶. تحقق عینی تهدید: گذار از «بازدارندگی کلامی» به «اجرای کوبنده»
ایران، نشان داد اگر تهدید کند، بلافاصله آن را اجرا میکند و این یعنی ارادهی تهدید و پاسخ به تهدیدهای دشمن بسیار بالا رفته است. کاهش فاصله میان هشدار و عملیات برای اثبات جدی بودن اراده تهران است.
۷. شوک سیستماتیک انرژی: استفاده استراتژیک از قیمت نفت
تحمیل درد اقتصادی به غرب و همپیمانان آمریکا برای تغییر محاسبات جنگی واشینگتن، ضلع مهمّ دیگری از این دکترین است.
۸. حضور و ارادهی حماسی مردم
ایران نشان داد مهمترین رکن امنیت و اقتدار ملی، نه سلاح است (بمب اتمی ندارد) و نه قدرت سیاسی (حقّ وتو ندارد) و نه حتی پول (تجربهی کشورهای حوزهی خلیج فارس)؛ ایران، مردم و حمایت حماسی آنها را دارد و همین، اصلیترین پایهی اقتدار و امنیت ایران است.
برآیند
ایران از مدیریت تنش و رویکرد مذاکرهگرا به سمت «دیکته کردن شرایط» حرکت کرده است.
نقطهی پررنگ در این دکترین است که دکترینها همواره به الزامات بزرگی برای اجرایی شدن، نیاز دارند؛ دکترین تحمیل اراده در ایران، همزمان هم انتخاب حاکمیت و هم انتخاب عموم مردم ایران است و همین نکته، بزرگترین ضمانت اجرایی برای آن خواهد بود.