نگاهی به عمق دنیای سطحی
08 شهریور 1404 توسط صفيه گرجي
نگاهی به عمق دنیای سطحی
ای دنیا…
چه بیحافظهای!
در پیچ و خم نگاهت،
غریبانه گم شدهام.
تو آینهای بیعمق،
که هر رهگذری را با توهام میسپاری؛
ولی چه شود؟
خاصیت آینه، سطحینگری است…
و من،
که اهل آبادیِ این جهانِ ظاهربین نبودهام،
هنوز در کوچهپسکوچههای نگاهت،
تنها چشمت را میجویم؛
چشمی که روزی عمقش،
مرا تا ابد میهمانِ خود کرد.
ولی تو ای دنیا!
دلفریبیات بهانه است؛
جلوهگریات همه فریب.
دلربایی مکن از من،
که دلم اینک خانۀ دیگری است؛
او که سنگدل نیست،
او که در سنگدلیاش،
تراشیدن قلب را از من آموخت.
و من میدانم:
صیقل روح و تراشیدن قلب از دل سنگ،
کار سرپنجۀ اشک است…
مگو بیهنریست!
عشق من،
در نهایت غزلِ زندگیام،
نام توست که میدرخشد؛
چون لالهای که به خونینجگری میماند؛
هم زخمی، هم زيبا…
هم پر از درد، هم پر از شعر.
و من،
در این جهانِ سطحی،
تنها برای تو عمق میجویم…
تنها برای تو.