من بودم که موفق شدم؟! نگاهی به آیه «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ»
من بودم که موفق شدم؟! نگاهی به آیه «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ»
تا حالا شده بعد از یک موفقیت بزرگ، ته دلت احساس کنی: «این من بودم که کار را تمام کردم! این هوش، تالش و قدرت من بود که نتیجه داد.»؟ یا برعکس، وقتی با مشکل بزرگی روبهرو میشوی، با خودت بگویی: «من کجا و این کار کجا؟ امکان ندارد از پسش بربیایم.» این دو حس، دو لبه یک قیچی هستند که ریشه موفقیت ما را میچینند: غرور و ناامیدی.
قرآن برای عبور از این دو پرتگاه، یک شاهکلید به ما میدهد. در گرماگرم جنگ بدر، خداوند به مبارزان فداکار میفرماید: «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَیٰ» (انفال/۱۷)؛ یعنی «تو تیر نینداختی وقتی انداختی، بلکه خدا انداخت.»
این تیری که تو قبلاً نحوه انداختنش را یاد گرفتی، سپس نشانه گرفتی، دقت کردی و زدی تا به هدف خورد، کار تو نبود. تو آن را به هدف نزدی، بلکه خدا زد. نیروی من مال خداست، اراده من مال خداست، دقت نظر من مال خداست. وقتی همه چیز من در قبضه قدرت اوست، گردن بالا بگیرم و بگویم «من»!؟ این، آن نقطه فساد بشری است.