صبوری که کوه و دریا در برابرش سر تعظیم فرود میآورند
صبوری که کوه و دریا در برابرش سر تعظیم فرود میآورند
امام حسین (ع) فرمود: «فقط با نگاه توست که دستوپازدن این قربانی ششماهه را میشود تاب آورد!» یوسف (ع) گفت: «فقط تو باید رحم کنی که آدمیزاد از شرّ نفس امارهاش نجات یابد.» مادر شهید گفت: «فقط بهخاطر تو بود که کنار تابوت پسرم قالب تهی نکردم.»
راست میگفتند. قلب همهشان مثل قلب من بود. بیشتر از هفتاد و اندی بار در دقیقه نمیتپید. در هر تپش بیشتر از هشتاد و اندی میلیلیتر خون پمپاژ نمیکرد و هیچکدام بزرگتر از یک دستِ مشتشده نبود؛ ولی کوه و دریا در برابر وسعتشان سر تعظیم فرود میآورد. صبوری هدیهای بود که خدا به آنها داده بود.
تجلّی این صبر آسمانی را در داستان مادر شهیدان جوادنیا میتوان دید. وقتی در دیدار با امام خمینی، عکسها را زیر چادر پنهان کرد و با امام اینگونه بینظیر گفت: «چهار تا پسرم را دادم که اشکت را نبینم.» این صلابـت، از توان یک مادر داغدیده فراتر بود؛ صبر او، ترجمه زنده «وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ» بود.