شهید خاک سرخ طبرسی؛ همزاد کربلا در کوچههای مشهد
شهید خاک سرخ طبرسی؛ همزاد کربلا در کوچههای مشهد
در خاک سرخ طبرسی، گویی صدای نجف و کربلا پیچید. این بار، نه در شنزارهای داغ عراق، که در آسفالت سرد محلهای در مشهد. هادی، تو نیز مانند آن جوانان دشت سوزان، تنها ماندی و محاصره شدی.
چاقوها و سنگها که بر پیکرت فرود آمد، گویی نیزههای سپاه عمرسعد بود که بر پیکر مقدس شهیدان فرود آمد. آنها که میخواستند تو را بسوزانند، گویی شعلههای خیمهسوزان کربلا را در چشم داشتند. و تو، ای خادم زائران رضا، درست در جایی که خاک، عطر امام هشتم را میداد، خون تو نیز مانند برادرانت در کربلا، بر زمین ریخت.
پدرت که بر پیکر تکهتکهات ایستاد، گویا حضرت زینالعابدین بود که بر اجساد پاک پدر و برادرانش نگریست. و مادر داغدیدهات، گویی زینبوار فریاد برآورد که “خودیها” چگونه بر جگرگوشهاش زدند. آیا این همان عطش نیست؟ عطش عدالت. آیا این همان تنها ماندن نیست؟ همان تنهایی آقا اباعبدالله.
او نیز تنها یک دقیقه ماند. اما در این یک دقیقه، تاریخ تکرار شد. تاریخ ظلم بر مظلوم. تاریخ شمشیر بر فرق وفا. تاریخ دشمنی با عشق.
هادی! تو نیز چون علیاصغر، بیگناه به خون غلطیدی. تو نیز چون حبیببن مظاهر، در کوچهای محاصره شدی. و اکنون، خاک مشهد، میزبانی تو را بر عهده گرفته است، همانگونه که خاک کربلا، میزبان سرور شهیدان شد.
آری، این واقعه، همزاد کربلاست. همان نابرابری، همان قساوت، همان ایستادگی مردان خدا در برابر امویان زمان. خون تو، ای هادی، بر سنگفرش طبرسی، نام “یا حسین، ایران حسینی” را نوشت تا بگوید راه هنوز ادامه دارد و کاروان شهیدان، از کربلا تا امروز، یک دم نایستاده است.
تو امروز، علیاکبر این سرزمینی.
✍️صفیه گرجی