از نخستوزیری تا همنوایی با براندازان؛ سرنوشت عبرتآموز یک انحراف سیاسی
سقوط سیاسی میرحسین موسوی، روایتی غمانگیز از انحرافی است که میتواند برای هر فعال سیاسی در نظام اسلامی، بهویژه کسانی که در مراکز حساس خدمت کردهاند، درس بزرگ عبرت باشد. این مسیر نشان میدهد که چگونه دوری از ولایت فقیه و ترجیح منافع شخصی و جناحی بر مصالح نظام و ملت، میتواند فردی را که روزی در خط مقدم خدمت بوده، به جمع براندازان و همنوایان با دشمنان ایران بکشاند.
تحلیل نهایی این سقوط را میتوان در این موارد خلاصه کرد:
۱. فروپاشی اعتقادی: ضعف در مبانی ولایتپذیری و قراردادن “من” شخصی و جناحی بر “ما"ی نظام اسلامی، بزرگترین عامل این انحراف بود.
۲. غرق شدن در قدرت: حرص بازگشت به قدرت و ناتوانی در پذیرش رأی ملت، او را به دامان جریانی انداخت که تنها هدفش برهمزدن ثبات کشور بود.
۳. عدم درک صحیح از دشمن: موسوی و همفکرانش هرگز نفهمیدند که جریان فتنه ۸۸، پلکانی برای پیادهسازی طرحهای براندازی نرم دشمن است و آنها تنها ابزاری بیش نبودند.
۴. خروج از گفتمان انقلاب: او بهتدریج از گفتمان “استکبارستیزی و عدالتخواهی” به گفتمان “مذاکره بیقیدوشرط و عادیسازی با دشمنان” تغییر موضع داد.
عبرت تاریخی:
سرنوشت موسوی به همه نشان میدهد که در نظام اسلامی، بقا و اعتبار، در گرو تداوم ولایتمداری، حفظ وحدت و اولویت قاطع منافع ملی و نظام بر هرگونه علاقه شخصی یا جناحی است. هرگونه انحراف از این مسیر، نهتنها سقوط فردی، بلکه خیانت به خون شهدا و آرمانهای ملت است.