میترسم بمیرم و ظهور را نبینم
25 بهمن 1403 توسط صفيه گرجي
در این کویر غربت که نفسهایمان با زمزمههای فراق گره خورده است، چه بسیارند دلدادگانی که از ترسِ خاموش شدن چراغِ عمر در این وادیِ سایهها میلرزند؛ میترسند که مبادا چشم بر هم نهند و هنوز آفتابِ ظهور بر نیامده باشد… ای عاشقانِ بیقرار! این هراسِ… بیشتر »