آیتالله بهاءالدینی در زمان جنگ؛ وقتی استکان چای از دستش تکان نخورد
آیتالله بهاءالدینی در زمان جنگ؛ وقتی استکان چای از دستش تکان نخورد
💠 خاطرهای از حضرت #آیت_الله_بهاءالدینی در زمان جنگ و حمله دشمن
🔻 تا انسان جوان است یک رقم [مبتلاست] سنین بالاتر اقتضائات عوض میشود. خیلی گاهی ما خوب نشدهایم، یک وقت شهوات فشار میآورد میرفتیم دنبالش سنین بالائی، [مسئله] مال – قرآن هم اصلاً این جوری تقسیمبندی میکند – در سنین بالاتر یک مسائل دیگری پیش میآید. تغییرات تا سنین بالاتر هم یک رقم دیگر اما اگر انسان [ملکات صالحه و نور و معنویت] از الآن برای پیری ذخیره نکند بعد خیلی کم میآورد، و فقط ذخیره به این است که انسان خودش را منطبق کند بر سنن محمدی، در پیری فقط این آسایش میآورد. نادری از افراد هم اگر کسی نصیب معنوی بیشتر پیدا کرد و حضور، خوب ولی حداقلها را در جوانی باید ملکه کرد
🔹 همین حسینیه آیت الله بهاءالدینی نشسته بودیم ایام جنگ بود، یک دلهره عجیبی اصلاً در شهر بود، یعنی دکترهای روانپزشک آن وقت خیلی سرشان شلوغ بود و مردم اضطراب عجیبی داشتند. اصلاً وضعیت که قرمز میشد [یعنی شروع حمله هوایی دشمن] رنگها از چهرهها میرفت. در حسینیه بودیم بعد از نماز مغرب و عشا بود که وضعیت قرمز شد، طولی نکشید که از پشت حسینیه ایشان یک صدای عظیمی آمد که شیشههای منزلشان شکست، ما اونجا خدمتشان بودیم ، ایشان استکان چایی را برداشته بودند داشتند میبردند طرف دهانشان، اعلان وضعیت قرمز که در ایشان تأثیر نکرد؛همین طور که داشتند استکان را میبردند بالا انفجار هم یک حرکت کوچک دست فقط ایجاد کرد، ولی [اضطراب و وحشت و نگرانی] نه، خیلی آرام بودند.
این حالت اگر حاصل زحمات چندین ساله نباشد تو پیری که نمیشود بازی کرد، آن هم در یک مواردی این جوری، یا مشابهش. آخرش انسان راه را باید برود، صنعت [ و بازی و نقش آدم های خوب را در بازی کردن] به کار نمیآید.