«دو یار امام رضا(ع) از تنگدستی گلایه کردند؛ حضرت فرمود: آیا میخواهید مانند ملوك باشید؟ + شرح نعمت ولایت»
دو نفر از ياران امام رضا(عليه السلام) خدمت آن حضرت رسيده و عرض كردند: ما زندگانى وسيع، پر نعمت، شاداب و باطرواتى داشتيم، اوضاع دگرگون شده و كمى تغيير پيدا كرده است، از خدا بخواهيد كه آن زندگانى وسيع و پر نعمت به ما بازگردد،
امام در پاسخ فرمود: چه مى خواهيد آيا مى خواهيد مانند ملوك باشيد آيا خوشحال مى كند شما را اين كه مانند طاهر و هرثمه باشيد در حالى كه بر خلاف چيزى باشيد كه الان هستيد (از نعمت ولايت خارج شويد؟) در جواب گفتند: به خدا سوگند دوست ندارم كه تمام دنيا را پر از طلا و نقره كنند و به من بدهند و نعمت ولايت را از من بگيرند. امام فرمود: مطابق آيه شريفه شكر نعمتهاى خدا را به جاى آوريد و بنده هاى شاكر خدا كم هستند.
بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، العلامة المجلسي، ج75، ص343.
شرح حديث:
مطابق اين حديث امام(عليه السلام) وقتى ملاحظه مى كنند كه دل مشغولى اين افراد اين است كه مقدارى از درآمدشان كاسته شده و فقط در فكر زندگى دنيا هستند، امام به عنوان يك طبيب، مصلحت بيمار را در نظر گرفته و آنها را به نعمتهايى كه دارند و از آن غافلند متوجّه كردند و مخاطب هم چون شخص با معرفتى بود با هشدار امام متوّجه شد.
اين حديث دو پيام دارد:
1ـ ما نعمتهايى داريم كه از آن غافليم و گاهى به اندازه دنيا ارزش دارد. يكى از آن نعمتها نعمت ولايت است، چون براى آن زحمت نكشيده و ارزان بدست آورده ايم قدر آن را نمى دانيم ولى براى اين نعمت زحمات زيادى كشيده شده و خونهاى زيادى ريخته شده است تا در شرايط سختى مانند زمان حجّاج اين آيين را حفظ كرده اند.
نعمت سلامت، امنيّت، فرزندان صالح و… هم از نعمتهايى است كه قدر آن مجهول است پس بايد با توجّه به فرمايش امام به نعمتهاى ديگر هم توجّه داشته باشيم.
2ـ شكر نعمت ولايت را بايد به جاى آوريم. شكر سه مرحله دارد:
الف) شكر زبانى: كه همين الحمدالله گفتن است.
ب) شكر عملى: هر چيزى را در جاى خويش به كار گرفتن شكر است و شكر نعمت ولايت اين است كه راه ائمّه(عليهم السلام)را طى كنيم. امام فقط براى حلّ مشكلات و گرفتاريها نيست بلكه براى اين است كه در خط آنها حركت كنيم.
ج) شكر قلبى: در دل هم به نعمت خدا راضى باشيم.
در نعمتها بايد هميشه به پايين دستها نگاه كرد. ما هم بايد از خدا بخواهيم كه خدايا نعمت ولايت را از ما سلب نكن: اللهّم لاتسلبنا صالح ما أنعمت به علينا و زدنا من فضلك و مواهبك يا كريم.
طاهر يكى از فرماندهان سپاه مأمون و ظاهراً شيعه بوده و بغداد را فتح كرده است و چون مأمون تظاهر به تشيّع مى كرد، فرماندهانش را از شيعيان انتخاب مى كرد و به او ذواليمينين گفته اند چون هر دو دستش قوى و مانند دست راست بود و در يكى از جنگها با دست چپش شخصى را به دو نيم كرد و مأمون به او گفت كه تو دو دستت دست راست است.
هرثمه هم يكى از فرماندهان مأمون در خراسان بود در مورد او هم گفته شده كه شيعه بوده است.