«نامههای شما به من رسید...»؛ گلایه تاریخی امام حسین(ع) از پیمانشکنان کوفه
📜 نامههاے شما به من رسيد…!
💭 الفتوح:
حسين عليه السلام صبحگاهان به منزل عُذَيب الهِجانات وارد شد… زُهَير به ايشان گفت: ما را به كربلا برسان، كه بر ساحل رود فرات است و در آن جا اقامت مىگزينيم. اگر با ما جنگيدند، با آنان مىجنگيم و از خدا مدد مىجوييم.
در اين هنگام، ديدگان حسين عليه السلام پُر از اشك شد و فرمود:
✧ اللَّهُمَّ، ثُمَّ اللَّهُمَّ، إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الكَربِ وَالبَلاءِ
⁘ «بار خدايا! بار خدايا ! به تو پناه مىبَرَم از كرب و بلا».
حسين عليه السلام در همان جا فرود آمد و حُرّ بن يزيد نيز با هزار جنگجو در مقابل آنان فرود آمد.
حسين عليه السلام كاغذ و قلمى خواست و براى برخى از بزرگان كوفه كه گمان مىكرد همفكر او هستند، نامهاى اينچنين نوشت:
⁘ «به نام خداوند بخشنده مهربان.
از حسين بن على، به سليمان بن صُرَد، مُسَيَّب بن نُجْبه، رَفاعة بن شَدّاد، عبد اللَّه بن وال و گروهى از مؤمنان.
امّا بعد، مىدانيد كه پيامبر صلىاللَّه عليه و آله در زمان حياتش فرمود: “هر كه حاكم ستمگرى را ببيند كه محرّمات خدا را حلال مىشمارد و پيمان خدا را مىشكند و بر خلاف سنّت پيامبر، رفتار مىكند و ميان بندگان خدا با گناه و ستم، عمل مىكند، ولى با گفتار و كردار، بر او نشورد، بر خداوند، فرض است كه [ در قيامت ] او را به جايگاه همان ستمگر ببرد”
⁘ مىدانيد كه اينان، به اطاعت شيطان در آمدهاند و اطاعت خداى رحمان را رها كردهاند. تباهى آوردهاند و حدود را معطّل نهادهاند و ثروتها را به خويش اختصاص دادهاند. حرام خدا را حلال دانسته و حلال خدا را حرام شمردهاند، و من، شايستهترينِ كسان به حكومتم، به خاطر خويشاوندىام با پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله.
⁘ نامههاى شما به من رسيد و فرستادگانتان با بيعت شما، نزد من آمدند كه: مرا تسليم نمىكنيد. اينك اگر به بيعت خويش عمل كنيد ، حقّ خويش را به دست آورده، بهرهمند مىشويد و رشد مىيابيد. جانم با جانهاى شماست و خويشان و فرزندانم با خويشان و فرزندان شمايند و من، مُقتداى شمايم.
⁘ و اگر به عهد خود، رفتار نكنيد و پيمان خويش بشكنيد و بيعت مرا از گردن خويش برداريد، به جان خودم سوگند كه اين از شما تازه نيست، كه با پدرم، برادرم و عموزادهام نيز چنين كرديد.
⁘ فريبخورده، كسى است كه فريب شما را بخورد. اقبال خويش را گم كردهايد و نصيب خويش را به تباهى دادهايد. هر كه پيمان بشكند، به ضرر خويش مىشكند. زود است كه خدا، مرا از شما بىنياز گرداند. والسلام!» .
آن گاه نامه را پيچيد و مُهر كرد و آن را به قيس بن مُسهِر صَيداوى سپرد و دستور داد به كوفه برود.
📚 شهادتنامه امام حسین(علیهالسلام)، ج۱ ص۶۸۰