همانی که در نهادت نهادهاند؛ فطرت، گمشدهای که گم نمیشود
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ «30»
پس با گرايش به حقّ به اين دين روى بياور، (اين) فطرت الهى است كه خداوند مردم را بر اساس آن آفريده است، براى آفرينش الهى دگرگونى نيست، اين است دين پايدار، ولى بيشتر مردم نمىدانند.
نکته ها
در آيات قبل خوانديم كه همهى هستى در برابر خدا فروتن است، «كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ» و آغاز و انجام هستى و مَثَل اعلى و عزّت و حكمت از اوست، و شرك چيزى جز خيال و ظلم نيست، اين آيه مىفرمايد: پس روى خود را خالصانه متوجّه دين كن.
فطرت در لغت به معناى خلقت و شكافتن پردهى عدم و آفرينش يك موجود است. گويا خداوند انسان را به گونهاى آفريده كه به حقّ تمايل دارد و از باطل بيزار است. درست همانند علاقهى مادر به فرزند كه امرى تعليمى نيست، بلكه فطرى و غريزى است.
در روايات، جملهى «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ»، به اقامهى نماز و توجّه به قبله و اسلام، اخلاص و توحيد معنا شده است.
پیام ها
1- رهبر دينى جامعه، بايد ابتدا حقّ گرايى كامل خود را تثبيت كند، بعد به ارشاد ديگران بپردازد. «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ»
2- انسان ذاتاً دينگرا و طرفدار حقّ است. «لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»
3- بر خلاف تصوّر گروهى كه مىگويند: انسان مثل ظرفى خالى است كه با آداب و رسوم و افكار حقّ يا باطل پر مىشود و نظامهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى به او رنگ مىدهند، خداوند شناخت حقّ و حقّگرايى را به وديعت نهاده است. فِطْرَتَ اللَّهِ …
4- معناى فطرى بودن دين، بى نيازى از تلاش در راه اقامهى آن نيست. فَأَقِمْ …فِطْرَتَ اللَّهِ
5- انحراف، يك عارضه است؛ زيرا گرايش به دين حقّ، در نهاد هر انسانى نهفته است. «فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»
6- دين فطرى، ثابت و پايدار است. فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها … ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
7- تكوين و تشريع با يكديگر هماهنگ است. فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها … ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
8- حركت در مسير دين، حركت در مسير فطرت است. فَأَقِمْ …. فِطْرَتَ اللَّهِ
9- امور فطرى انسان كم و زياد مىشود؛ امّا به كلّى محو نمىشود. «لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»