از سخنان امام علی (ع) است که پس از آشوب و نافرمانی یارانش در ماجرای حکمیت فرمود:
«ای مردم! پیوسته کار من با شما آنگونه بود که دوست میداشتم، تا اینکه جنگ، شما را فرسوده و ناتوان ساخت. به خدا سوگند، جنگ از شما (عدهای را) گرفت و (عدهای را) باقی گذاشت، اما برای دشمنتان فرسایندهتر و کوبندهتر بود. من دیروز امیر و فرمانده بودم، ولی امروز فرمانبر و مأمور شدهام. دیروز بازدارنده (از گناه و نافرمانی) بودم، اما امروز بازداشته شده (از فرمان دادن) هستم. شما ماندن (در دنیا و زندگی) را دوست دارید و من نمیتوانم شما را بر آنچه خوش ندارید، وادار سازم.»
—
شرح و تحلیل خطبه
این خطبه، تصویری گویا از مظلومیت امام علی (ع) و اوج بحران مدیریتی ناشی از سستی و دنیازدگی یارانش در مقطع سرنوشتساز «حکمیت» در جنگ صفین است.
۱. شأن نزول و بستر تاریخی
این سخن در آخرین مراحل جنگ صفین و پس از نیرنگ معاویه و عمرو عاص برای بر نیزه کردن قرآنها بیان شد. لشکریان امام در آستانه فتحی بزرگ بودند، اما این صحنه، سپاه عراق را به چند دسته تقسیم کرد:
· فریبخوردگان سادهدل که این حرکت را نشانه ایمان دشمن دانستند.
· عافیتطلبان خسته از جنگ که به دنبال بهانهای برای پایان نبرد بودند.
· منافقان و مخالفان داخلی (به سرکردگی امثال اشعث بن قیس) که فرصت را برای تضعیف امام و بازگشت به وضع پیشین غنیمت شمردند.
این اکثریت ناهمگون، با تهدید و فشار شدید، امام را به پذیرش حکمیت و فراخواندن مالک اشتر از میدان نبرد وادار کردند. امام که بر اساس منطق قرآن و سنت پیامبر (ص)، جنگ با شورشیان (قاسطین) را تا نابودی کامل فتنه و بازگشت آنها به مسیر حق واجب میدانست، با این صحنهگردانی وادار به پذیرش آتشبس شد.
۲. تحلیل فرازهای خطبه
· «إِنَّهُ لَمْ يَزَلْ أَمْرِي مَعَكُمْ عَلَى مَا أُحِبُّ حَتَّى نَهِكَتْكُمُ الْحَرْبُ»
(کار من با شما آنگونه بود که دوست میداشتم، تا اینکه جنگ شما را فرسوده کرد):
امام اشاره میکند که تا پیش از این، انسجام و فرمانبرداری نسبی در سپاه وجود داشت و مدیریت ایشان جاری بود. اما فرسودگی ناشی از طولانی شدن جنگ، ایمان و عزم بسیاری را سست کرد و آنان را پذیرای فریب دشمن و القائات منافقان داخلی نمود. این فرسودگی بود که زمینهساز بحران بزرگ حکمیت شد.
· «وَ قَدْ وَ اللَّهِ أَخَذَتْ مِنْكُمْ وَ تَرَكَتْ وَ هِيَ لِعَدُوِّكُمْ أَنْهَكُ»
(جنگ از شما گرفت و باقی گذاشت و برای دشمنتان کوبندهتر بود):
این جمله پاسخی دندانشکن به کسانی است که تلفات و خستگی جنگ را بهانه توقف آن کرده بودند. امام تأکید میکند که اگرچه شما خسته و متحمل تلفات شدهاید، اما وضعیت دشمن شامی بهمراتب بدتر و آنها در آستانه فروپاشی کامل هستند. اینجا همان نقطهای است که توقف، خیانتی بزرگ به خون شهیدان و فرصتی طلایی برای بازیابی دشمن بود.
· «لَقَدْ كُنْتُ أَمْسِ أَمِيراً فَأَصْبَحْتُ الْيَوْمَ مَأْمُوراً…»
(من دیروز امیر بودم، امروز مأمور…):
قلب خطبه و اوج مظلومیت امام در این کلام هویداست. رهبری که اطاعتش واجب و تصمیمش فصلالخطاب بود، اکنون توسط جمعیتی ناآگاه و دنیاطلب و منافق عملاً خلع ید شده است. او دیگر نمیتواند دستور به ادامه جنگ دهد، بلکه باید از خواستۀ اکثریت فرسوده و فریبخورده تبعیت کند که همان توقف ننگین جنگ است. این «واژگونی جایگاه»، نتیجۀ مستقیم سستی و جهالت یاران است.
· «وَ قَدْ أَحْبَبْتُمُ الْبَقَاءَ وَ لَيْسَ لِي أَنْ أَحْمِلَكُمْ عَلَى مَا تَكْرَهُونَ»
(شما ماندن را دوست دارید و من نمیتوانم شما را بر آنچه خوش ندارید وادارم):
امام ریشۀ این فاجعه را «حب بقا» و دنیاطلبی یاران معرفی میکند. ترس از مرگ و عشق به زندگی راحت، آنها را به آغوش فریب «قرآنهای سرنیزه» انداخت. تکلیف الهی امام، جهاد تا پیروزی کامل بود، اما وقتی یاران، خود نخواهند و حتی امام را تهدید به قتل کنند (همانگونه که عثمان را کشتند)، الزام و اکراه آنان نهتنها ممکن نیست، بلکه نتیجهای جز شکست و نفاق عمیقتر ندارد.
۳. پیامهای محوری خطبه
· آسیبشناسی شکست از درون: این خطبه نشان میدهد بزرگترین خطر برای یک جبهه حق، نه قدرت دشمن بیرونی، بلکه سستی، دنیازدگی و جهالت یاران داخلی است که فرماندهی را زمینگیر و دشمن را پیروز میکند.
· مظلومیت رهبر حق: امام با آن همه فضایل و برخورداری از یقین به مسیر صحیح، به خاطر همراهان ناآگاه و نافرمانش، وادار به پذیرش شکستی تلخ شد که آثارش دههها جهان اسلام را گرفتار کرد.
· مصلحتسنجی در عین حقانیت: تصمیم نهایی امام، علیرغم میل باطنی و علم به خیانتآمیز بودن جریان، یک مصلحتسنجی تلخ برای حفظ باقیماندۀ جبهه حق و جلوگیری از جنگ داخلی تمامعیار در کوفه بود. او با این سخن، ضمن تبرئۀ خود، انگشت اتهام را به سوی یاران خطاکار نشانه میرود و برای تاریخ ثبت میکند که شکست مقطعی، نتیجۀ بیعتشکنی و نافرمانی خود مردم بوده است، نه اشتباه رهبر.