خوارج، شیعه، سنی، داعش؛ همه یک قرآن میخوانند، پس چرا اینقدر متفاوتند؟
“اگر قرآن برای هدایت است، چرا فهمها از آن متفاوت است؟"، میتوان به چند لایه از عوامل اشاره کرد:
۱. ماهیت “هدایت” بودن قرآن، به معنای “تحمیل فهم واحد” نیست
قرآن کتاب “راهنما” است، نه “ماشین جبر". هدایت آن به این معناست که مسیر را نشان میدهد، اما انسان را مجبور نمیکند. خود قرآن میگوید: إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ (این قرآن به استوارترین راه هدایت میکند). اما شرط بهرهمندی از آن، “تقوا” و “پاکی دل” ذکر شده است: ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ.
پس هدایت آن برای “متقین” است. کسی که با پیشفرض و هدف خاص سراغ قرآن برود، همان را میگیرد که لیاقتش را دارد.
۲. نقش “پیشفرضها و نیت” در فهم
همانطور که خودتان اشاره کردید، “ذهن ما، پیشفرضهای ما، محیط و تربیت ما” در فهم نقش اساسی دارند. در علوم قرآنی به این مسئله “تفسیر به رأی” میگویند که به شدت نهی شده است.
· خوارج با پیشفرض “حکم فقط از آن خداست” و نگاه خشن و بیگذشت خود به جنگ با جامعه اسلامی رفتند.
· داعش با پیشفرض تکفیری و خواندن آیات جهاد در بستر تاریخ و بدون توجه به آیات صلح و رحمت، به خشونت رسید.
· عرفا با پیشفرض محبت و وحدت وجود، از آیات، معانی لطیف و سلوکی مییابند.
این یعنی ما با متن گفتگو میکنیم و پاسخ متن به سوالات ما بستگی دارد.
۳. تفاوت در “ظهور و بطون” قرآن
قرآن دارای “ظهور” و “بطون” متعددی است. حدیث معروفی از پیامبر (ص) میگوید: «إِنَّ لِلْقُرْآنِ ظَهْرًا وَبَطْنًا، وَلِبَطْنِهِ بَطْنًا إِلَى سَبْعَةِ أَبْطُنٍ» (همانا قرآن را ظاهری و باطنی است و باطن آن را باطنی تا هفت بطن). این یعنی قرآن یک متن ساده و تکلایه نیست. این عمق باعث میشود هر کس به اندازه ظرفیت وجودی خود از آن بهره ببرد.
۴. جدایی “فهم” از “تقوا” و “عمل”
بخشی از اختلافات به دلیل بیماریهای قلبی است. قرآن میگوید: فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ (اما کسانی که در دلهایشان انحراف است، برای فتنهجویی و تأویل آن [به دلخواه خود]، از متشابهات آن پیروی میکنند).
یعنی گاهی اختلاف فهم ناشی از سوءنیت و زیغ قلبی است،نه صرفاً یک خطای علمی.
۵. تفاوت در “مبانی و روشهای تفسیر”
· برخی فقط به سبب نزول توجه میکنند و آیه را مختص همان واقعه میدانند.
· برخی به عموم لفظ نگاه میکنند و آیه را برای همه زمانها جاری میدانند.
· برخی به قراین عقلی تمسک میجویند.
· برخی فقط به ظاهر الفاظ بسنده میکنند (اهل حدیث).
· برخی به عقل به عنوان مفسر اصلی مراجعه میکنند.
نتیجهگیری برای تولید محتوا:
این پرسش شما یک تیتر عالی برای یک محتوای عمیق است. میتوانید اینگونه جمعبندی کنید:
“وحدت متن، کثرت تفسیر؛ مشکل از قرآن است یا از ما؟”
ما برای رسیدن به فهمی نزدیکتر به حقیقت، نیازمند سه عنصر هستیم:
1. طهارت نفس: پاکی دل از هواهای نفسانی و تعصبات.
2. رجوع به اهل بیت (ع) یا مفسران واقعی: کسانی که به تعبیر روایات، “راسخون در علم” هستند و تأویل قرآن را میدانند.
3. روشمندی: استفاده از قواعد صحیح تفسیر (تفسیر قرآن به قرآن، توجه به سیاق، توجه به شأن نزول و…).
پس پاسخ این است که حق مطلق است، و قرآن حق مطلق را به زبان آمده بیان کرده، اما ذهن آلوده و روش غلط، آن حق مطلق را به فهمی محدود و گاه انحرافی تبدیل میکند.