فرهنگی

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

آن‌ها از سنگ نبودند، از اراده بودند!

15 مهر 1405 توسط صفيه گرجي

گاهی تاریخ در سکوتِ خودش فریاد می‌زند، و گاهی یک سحرگاه، به وسعت تمام قرن‌ها غوغا می‌کند. هفتم اکتبر، دقیقاً همان نقطه‌ای است که سکوت شکست.

 

در سحرگاه هفتم اکتبر، آسمان غزه رنگ دیگری داشت. رنگ خاکستریِ دود، با نوری از جنس طوفان در هم آمیخته بود. از دیار مقاومت، طوفانی برخاست که نامش از مسجدالاقصی می‌آمد. این طوفان، نه از جنس باد و باران بود، و نه از سنگ؛ بلکه از جنس اراده‌ای استوار و خاموش‌نشدنی بود.

 

بیایید برای لحظه‌ای از کلیشه‌ها فاصله بگیریم. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم قدرت، فقط در تعداد تانک‌ها و موشک‌ها خلاصه می‌شود. اما تاریخ ثابت کرده که این معادله اشتباه است. طوفان الاقصی نشان داد که اراده‌ها، وقتی به نقطه‌ی جوشش برسند، می‌توانند دیوارهای تنگ حبس را بشکنند. دیوارهایی که سال‌ها روی هم تلنبار شده بودند تا یک ملت را زنده‌به‌گور کنند.

 

آن‌ها از سنگ نبودند، از اراده بودند. از جنس همان خاکی که سال‌ها زیر چکمه‌های ظلم، نفس کشیدن را تمرین کرده بود. طوفانی به پا کردند در سرزمین «تین و زیتون» (انجیر و زیتون)؛ سرزمینی که نامش در قرآن کریم با قسمِ خداوند گره خورده است. سرزمینی که تاریخش، تاریخِ زخم‌های عمیق است، اما زخم‌هایش هرگز نتوانستند ریشه‌هایش را بخشکانند.

 

طوفان الاقصی، فقط یک عملیات نظامی نبود؛ فریادِ سال‌ها خفقان بود.

فریادی که در حافظه‌ی مقاومت حک شد. حافظه‌ای که برخلاف حافظه‌ی پوشالی رسانه‌های جهانی، تحریف نمی‌شود و پاک نمی‌گردد. نسل‌ها می‌آیند و می‌روند، اما این حافظه، مثل یک زخم روی پوستِ تاریخ، تا ابد زنده می‌ماند.

 

ما از بیرون، فقط تصویرها و خبرها را می‌بینیم. اما آن‌چه در آن سحرگاه گذشت، فراتر از خبر بود. یک «رستاخیز اراده» بود. مردمی که سال‌ها در محاصره‌ی کامل بودند، تصمیم گرفتند بنویسند: ما زنده‌ایم. ما فراموش نشده‌ایم. و اگر جهان ما را نبیند، ما خودمان صدایمان را به گوش تاریخ می‌رسانیم.

 

ایستادن در برابر یک قدرت تا بن دندان مسلح، آن هم با دستان خالی، فقط از جنس عشق ممکن است. از جنس عشقی که به خاک، به وطن، و به آزادی دارد.

 

و این بزرگ‌ترین درسی است که آن سحرگاه به ما داد: قدرت واقعی، هرگز در زره و سلاح نیست؛ در ایمان و اراده‌ی خاموش‌نشدنی است. ملتی که تصمیم بگیرد زنده بماند و بجنگد، حتی اگر تمام دنیا مقابلش بایستد، در نهایت اراده‌اش تاریخ را تسخیر می‌کند.

 

حافظه‌ی مقاومت، این طوفان را هرگز فراموش نخواهد کرد. و این طوفان، تا آزادی قدس، در قلب‌ها زنده است.

 نظر دهید »

نعمت شناخت شکر؛ بزرگ‌تر از خود نعمت‌ها

15 مهر 1405 توسط صفيه گرجي

دعای اول صحیفه سجادیه – بند ۶

 

متن دعا:

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَوْ حَبَسَ عَنْ عِبَادِهِ مَعْرِفَةَ حَمْدِهِ عَلَی مَا أَبْلَاهُمْ مِنْ مِنَنِهِ الْمُتَتَابِعَةِ، وَ أَسْبَغَ عَلَیهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظَاهِرَةِ، لَتَصَرَّفُوا فِی مِنَنِهِ فَلَمْ یحْمَدُوهُ، وَ تَوَسَّعُوا فِی رِزْقِهِ فَلَمْ یشْکرُوهُ.

 

ترجمه:

ستایش خدایی را که اگر بندگان را از شناخت سپاسگزاری، به خاطر عطاهای پی‌درپی بازمی‌داشت، در نعمت‌هایش تصرّف می‌کردند ولی او را سپاس نمی‌گزاردند.

 

شرح کامل:

امام در این بند با یک فرض، عمق نعمتِ معرفتِ شکر را نشان می‌دهد. خداوند نه‌تنها نعمت‌ها را بی‌وقفه و فزاینده عطا کرده، بلکه خودِ توانایی درک و سپاس‌گزاری را نیز به ما الهام نموده است. اگر این الهام نبود، انسان‌ها در میان نعمت‌ها زندگی می‌کردند، اما کفران می‌نمودند. پس بزرگ‌ترین نعمت، این است که خداوند به ما فهماند که او صاحب نعمت است و باید سپاسش گوییم. این خود، توفیقی است که بدون آن، شکر ممکن نیست.

 

نکات کلیدی این بند:

۱. شناخت، نعمتی فراتر از خود نعمت‌هاست.

۲. انسان بدون الهام الهی، از شکر ناتوان است.

۳. نعمت‌های الهی پیوسته و پنهان‌اند و ما غافلیم.

۴. شکرگزاری، خود نیازمند توفیق الهی است.

 

 نظر دهید »

امروز غنیمت است و فردا مبهم؛ فرصت را دریاب، زخم‌ها را مرهم بگذار»

15 مهر 1405 توسط صفيه گرجي

امام محمدباقر علیه السلام:

فَإِنَّ الْيَوْمَ غَنِيمَةٌ وَ غَداً لَا تَدْرِي لِمَنْ هُوَ

امروز غنیمت است و نمی دانی که فردا از آن کیست.

📚 بحارالانوار،‌ ج75، ص179

 

تا چند زنیم ضربه ها بر سر هم

تا کی ننهیم زخم ها را مرهم؟!

پیوسته به کام ما نگردد ایام

امروز غنیمت است و فردا مبهم

 

 نظر دهید »

پرهیز از یک لقمه حرام، بهتر از دو هزار رکعت نماز مستحبی؛ چرا حلال‌خوری بر عبادت مقدم است؟

15 مهر 1405 توسط صفيه گرجي

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:

تَرْكُ لُقْمَةِ حَرَامٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ صَلَاةِ أَلْفَيْ رَكْعَةٍ تَطَوُّعاً

پرهیز از یک لقمه‌ی حرام، نزد خداوند از دو هزار رکعت نماز مستحبی بهتر است.

📚 مجموعة ورام، ج2، ص120

 

هر چند حرام، همچو طعم رطب است

اما زپی‌اش تیرگی نیمه شب است

پرهیز ز یک لقمه از آن نزد خدای

به از دو هزار رکعت مستحب است

 

 نظر دهید »

• تحلیل اجتماعی آیه شورى ۳۸ و مشارکت گروه‌های خاص

15 مهر 1405 توسط صفيه گرجي

ما معمولاً شهدا را موجوداتی از یک سیاره‌ی دیگر می‌بینیم. آدم‌هایی که انگار از همان بدو تولد، یک هاله‌ی نورانی دورشان بوده و کارهای خارق‌العاده می‌کردند. اما وقتی به جزئیات زندگی‌شان نگاه می‌کنی، تازه می‌فهمی رازِ بزرگشان در چیزهای خیلی ساده و کوچک بوده است. درست در همان لحظه‌هایی که ما راحت از کنارشان رد می‌شویم و می‌گوییم “حالا مهم نیست".

 

چند وقت پیش به بخشی از خاطرات شهید مقامی برخوردم که مرا چند دقیقه‌ای میخکوب کرد. این خاطرات، سه صحنه‌ی کوتاه از زندگی اوست که هر کدام مثل یک پتک، محکم به ریشه‌ی باورهای روزمره‌ام زد.

 

صحنه‌ی اول: یک حبه سیر و یک تکه کلم!

 

دوران خدمتش در قرارگاه خاتم در خلیج فارس بود و با شرکت‌های چینی همکاری می‌کرد. یکی از سربازها بدون هماهنگی، مقداری سبزیجات از چینی‌ها می‌آورد و شهید هم بعد از خوردن، تازه متوجه این ماجرا می‌شود. حالا حدس بزنید واکنش او چیست؟ به اندازه‌ی یک حبه سیر و یک تکه کلم بروکلی که خورده بود، پول آن را حساب و پرداخت می‌کند!

 

راستش را بخواهید، این قسمت را که خواندم، زیر لب گفتم: “خب، حالا یک حبه سیر چه اهمیتی دارد؟” اما بعد با خودم فکر کردم که همین جملات کوچک هستند که سرنوشت آدم را در دنیا و آخرت مشخص می‌کنند. برای او، مرزِ حلال و حرام، حتی به اندازه‌ی یک حبه سیر هم که شده، قابل عبور نبود. او در آن لحظه به همه‌ی ما یاد داد که تقوا و پرهیزکاری، فقط در نمازهای طولانی و شب‌های احیا نیست؛ در همین لقمه‌های ناچیز و حقوق دیگران است.

 

صحنه‌ی دوم: بیمه‌ای که “حق من نبود"!

 

در دوران سربازی، هنگام شوخی با یکی از همکارانش دچار آسیب می‌شود. بیمه، مبلغی را به حسابش واریز می‌کند. حالا اینجا جای بسیار مهمی است. اکثر ما آدم‌ها در چنین موقعیتی با خودمان می‌گوییم: “چه عالی، خداروشکر که این پول آمد!" 

اما شهید مقامی این پول را نمی‌پذیرد و می‌گوید: “من در حین کار و ماموریت دچار سانحه نشدم، این مبلغ حق من نیست.”

 

او کلی پیگیری می‌کند تا مبلغ را برگرداند، اما از نظر قانونی این کار ممکن نمی‌شود. و بعد از ناامیدی از عودت پول، تصمیم می‌گیرد کل مبلغ را در راه خیر پرداخت کند. این یعنی چه؟ یعنی امانت‌داری در بالاترین سطح. او می‌دانست پولی که از راه ناحق به دست بیاید، برکت زندگی را از بین می‌برد ولو اینکه از طرف یک سیستم قانونی واریز شده باشد.

 

صحنه‌ی سوم: یک تماس عجیب دو هفته قبل از پرواز!

 

و زیباترین و لرزاننده‌ترین بخش ماجرا. فقط دو هفته قبل از شهادت، با حاج آقا مرادی تماس می‌گیرد. در مورد چه چیزی سوال می‌پرسد؟ درباره‌ی “حق‌الله” و “حق‌الناس” و اینکه چطور می‌توان آن‌ها را جبران و رفع کرد!

 

این جمله را چند بار با خودم تکرار کردم. او داشت برای یک سفر بزرگ آماده می‌شد. کسی که خودش را آماده‌ی ملاقات با خدای خود می‌داند، حساب‌هایش را می‌رسد. او دوست نداشت حتی یک ذره از حق مردم یا حق خدا بر گردنش باقی بماند. چه بسا اگر زنده می‌ماند، باز هم به دنبال رفع همان حقوق ناچیز بود.

 

حرف دل من با شما:

 

وقتی این خاطرات را می‌خوانم، حس می‌کنم در زندگی روزمره‌ی خودم چقدر راحت از کنار حقوق دیگران می‌گذرم. یک کم‌کاری، در آمدن به کلاس، یک دروغ سفید، یک هزینه‌ای که باید پرداخت می‌کردم و نشد، یا حتی حقی که در یک معامله نادیده گرفتم. ما فکر می‌کنیم این‌ها به چشم نمی‌آید. اما شهید مقامی به ما نشان داد که در محاسبه‌ی الهی، هیچ چیز کوچکی وجود ندارد.

 

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 16
  • 17
  • 18
  • ...
  • 19
  • ...
  • 20
  • 21
  • 22
  • ...
  • 23
  • ...
  • 24
  • 25
  • 26
  • ...
  • 976
آبان 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

فرهنگی

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • تربیت در نهج البلاغه
  • حدیث روز
  • معرفی منابع
  • سیاسی
  • شبهات
  • مناسبت روز
    • ماه رجب
  • معرفی بازی مدافعان حرم
  • #سردار
  • عاشقانه
  • زندگی ایده‌آل
  • قانون رهایی
  • دنیای نوجوانان
  • مدیریت زمان
  • سبک زندگی
  • #امام حسین_اربعین
  • حکایت
  • حکایت
  • دانستنی‌ها
  • ماه رجب
  • معرفی کتاب با موضوع قرآنی
  • معرفی کتاب با موضوع انقلاب اسلامی
  • کودک پروری
  • دلنوشته در مورد امام زمان
  • تفسیر قرآن
  • مقاله کوتاه
  • #ترفندهای_خانداری
  • بیانات رهبر
  • دعا
  • مناسبت روز در تقویم
  • امام زمان
  • دلنوشته
  • ضرب‌المثل
  • سخنان نویسندگان
  • #اخلاق_اسلامی
  • کلام قرآن
  • اعمال مخصوص
  • سخنان امام خمینی
  • نامه نمادین
  • برگی از تاریخ
  • #به_عشق_مولا_علی
  • سخن بزرگان
  • غدیر
  • روانشناسی
  • تورات
  • طنزانه
  • همسرانه
  • محرم و تهاجم
  • متن عرفانی، انگیزشی
  • مقتل خوانی
  • امام حسین
  • ولایت‌فقیه
  • شعر برای رهبری و کشور
  • حدیث، تفسیر حدیث،#به قلم خودم
  • قلم خودم
  • صحیفه سجادیه
  • سواد رسانه‌
  • تحلیل به قلم خودم
  • دلایل فاجعه کربلا
  • امام سجاد
  • شهادت
  • فقط خدا
  • عفاف و حجاب
  • بیداری از غفلت
  • مناسبت روز
  • عرفان‌های نوظهور
  • نماز آیات
  • امام حسن
  • خبر
  • ذکر
  • فقه
  • #حدیث قدسی
  • #سواد رسانه‌
  • تلنگر
  • بحث روز
  • آموزش
  • حضرت زهرا
  • مادر

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

نظرسنجی سریع

نظرسنجی # یافت نشد.

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس