خطر نفاق؛ مسیر تبدیل بیماری دل به مرگ روح در نظام اسلامی
خطر نفاق؛ مسیر تبدیل بیماری دل به مرگ روح در نظام اسلامی
**خطر نفاق؛ از بیماری دل تا مرگ روح**
«فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ»؛ (بقره، ۱۰)
«در دلهایشان بیماری است، پس خداوند بر بیماریشان افزود و به خاطر دروغهایی که گفتند، برای آنان (در قیامت) عذاب دردناکی خواهد بود.»
در قرآن کریم از دو گروه غیرانقلابی یاد شده است که همواره در مسیر پیشرفت حکومت اسلامی اختلال ایجاد میکنند: «بیماردلان» و «منافقان». بیماردلان دچار بیماریهای روحی متعددند و هرچند به دلیل برآورده نشدن خواستههای نفسانیشان، در برخی مواقع از اوامر ولی خدا تخطی میکنند؛ اما اصالتاً به دنبال براندازی نظام اسلامی نیستند. این در حالی است که منافقان کسانی هستند که دچار مرگ روحی شده و اساساً به دنبال براندازی نظام اسلامیاند.
بررسی ویژگیهای بیماردلان در قرآن کریم نشان میدهد که آنان میتوانند از جهت بینشی، گرایشی و کنشی و همچنین از اهداف عملیاتی، طی یک فرآیند زمانی، به جرگه منافقان درآیند و آن زمانی است که اولاً بیماریشان را درمان نکرده و دیگر امیدی به بهبودشان نباشد و ثانیاً پس از ناامیدی از تحقق خواستههای نفسانیشان در حکومت اسلامی، اهدافشان را نیز به سمت براندازی حکومت اسلامی سوق دهند.
خداوند متعال در برخی آیات قرآن کریم (مانند آیه پیشگفته) به این دسته از بیماردلان اشاره فرموده است، از جمله میفرمایند:
«وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلی رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ»؛ (توبه، ۱۲۵)
«و اما آنان که در دلهایشان بیماری است، پلیدی بر پلیدیشان افزوده شد و در حالی که کافر بودند، مردند.»
این قاعده همان است که درباره قوم حضرت موسی (ع) نیز عملی شد:
«فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ»؛ (صف، ۵)
«هنگامی که آنها از حق منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت؛ و خدا فاسقان را هدایت نمیکند.»
علامه طباطبایی ذیل آیه ۶۶ سوره مبارکه توبه و در توضیح تعبیر «قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ» در ویژهنامه امام شهید میفرمایند: ممکن است گفته شود یکی از مراتب ایمان، اعتقاد و اذعان بسیار ضعیفی است که احتمال از بین رفتن هم دارد؛ مانند ایمان بیماردلان که خداوند متعال آنان را در شمار مؤمنان آورده است؛ و سپس ایشان را با منافقان دانسته، نه از منافقان؛ و اگر ما بتوانیم چنین مرتبه ضعیفی از ایمان را - که قابل زوال باشد - فرض کنیم، آنگاه چه مانعی دارد افرادی دارای ایمان باشند و بعد از ایمانشان به طرف کفر بروند؟
چگونه چنین فرضی ممکن نیست، در حالی که خداوند متعال در قرآن کریم به کسانی اشاره نموده که از ایمانی قوی دست برداشته و به سمت کفر گراییدهاند؟
مانند آن کسی که خداوند در آیه «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوِینَ وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ»؛ (اعراف، ۱۷۵ و ۱۷۶) داستانش را بیان نموده است؛ و نیز آیه «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً»؛ (نساء، ۱۳۷) «کسانی که ایمان آوردند، سپس کافر شدند، باز هم ایمان آوردند، و دوباره کافر شدند، سپس بر کفر خود افزودند.»
و آیات بسیار دیگر که در آنها متعرض کفر بعد از ایمان شده است؛ همه این آیات، وجود چنین مرتبهای از ایمان را ممکن میدانند؛ پس چه مانعی دارد که اعتقاد، تا زمانی که در قلب رسوخ پیدا نکرده است، از آن خارج شود؟
«قُلْ تَعْتَذِرُوا… لا یَنْفَعُکُمْ إِیمانُکُمْ إِذا کَفَرْتُمْ»؛ (توبه، ۶۶) «بگو: عذرخواهی نکنید (که بیهوده است؛ چراکه) شما پس از ایمان آوردن، کافر شدید. اگر گروهی از شما را (به خاطر توبه) مورد عفو قرار دهیم، گروه دیگری را عذاب خواهیم کرد؛ زیرا آنها مجرم بودند.»
در تاریخ اسلام و انقلاب نیز کم نبودهاند افرادی که به دلیل ایمان و بینش سطحی خود، نتوانستند بیماریهای روحی خود را درمان کنند و در نتیجه پس از مدتی به جرگه منافقین و معاندین با نظام اسلامی درآمدند.
