راز نشکستن در طوفانهای سخت زندگی
راز نشکستن در طوفانهای سخت زندگی
عبور از طوفان، کار همه نیست. دشوارتر اما این است که خسته و زخمی در کوران تندبادها فریاد بزنی: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» راستی راز آن زن چه بود که بر بلندای قتلگاه، تماشای پیکر خونین برادرانش را تاب آورد؟ که کودکان بیپناه را یکییکی سوار شترهای بدونجهاز کرد؟ که در کاخ یزید پیروزمندانه بر دشمن نهیب زد: «به خدا سوگند نمیتوانی نام ما را از یادها ببری.» راز نشکستن آن زن چه بود؟ شاید همین کلمههای ساده که «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»؛ خدا برای ما کافیست و او خوب تکیهگاهی است. زینب کبری چنین بود. تا واپسین میدانها، پا پس نکشید. تکیهگاه من و تو کیست؟
در زندگی، گاهی از زبان یک دوست میشنویم: «نمیشود»، «ولش کن، دردسر میشود»، «حریف قویتر است» و گاهی از زبان رسانهای جهانی میشنویم که این عملیات روانی، هدف بیشتری ندارد: فلج کردن اراده قبل از هر اقدامی.
بعد از جنگ احد، که مسلمانان از جنگ برگشتند، مجروح، خسته، ناموفق، و مصیبتدیده، عدهای از منافقین افتادند بین مردم و گفتند لشکر دشمن آمادۀ جنگ است، از آنها بترسید! اما عجیب است، تهدیدها نهتنها آنها را از میدان به در نکرد، بلکه خداوند میگوید این تهدیدها بر ایمان مؤمنان افزود و گفتند: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» (آلعمران/۱۷۳)؛ خدا برای ما کافی است و او بهترین حامی ماست.
این ذکر برای میانۀ میدان است. «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» یعنی در معادلۀ قدرت، یک واقعیت فراتر از قدرتهای ظاهری وجود دارد به نام «خدا»؛ یعنی اعلام بینیازی از قدرتهای پوشالی و تکیه بر قدرتی که هیچگاه از بین نمیرود. این همان باوری بود که امام حسینعلیهالسلام را در ظهر عاشورا استوار نگه داشت. آری، خدای ما، همان خدای طوفان طبس است که محاسبات ابرقدرتها را به هم ریخت؛ همان خدای خرمشهر که با دستهای خالی رزمندگان، آزاد شد.
این اتکای فعال به ابرقدرت عالم، یک شرط اساسی دارد که رهبر معظم انقلاب بر آن تأکید میکنند: «"حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ” را وقتی میشود گفت که ما کاری را در پستوی اتاق و داخل بستر راحت نکنیم، نه تلاشی بکنیم… بعد هم بگوییم “حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ"! نه، خدای متعال آدمی را که در راه او مجاهدت نمیکند، کفایت نمیکند. این کفایت مربوط به میدان جنگ است.»