عنصر «مصلحت» در رفتار ولی خدا؛ تبیین ابعاد سیاسی حکمت رهبری
عنصر «مصلحت» در رفتار ولی خدا؛ تبیین ابعاد سیاسی حکمت رهبری
یکی از سؤالات و شبهات جریان مؤمن انقلابی این است که چرا در برخی موارد «رفتارهای سیاسی» رهبر انقلاب، مبتنی بر «آرمانهای انقلابی» ایشان نبوده و در نتیجه از نوعی «تشابه» برخوردار شده است؟ آیا وجود این تناقض، به دور از «عدالت» نیست؟
در پاسخ به این سؤال، باید گفت که رفتارهای سیاسی ولی خدا، تنها مبتنی بر «آرمانهای انقلابی» نیست؛ بلکه باید به این مؤلفه، عنصر «مصلحت» را نیز اضافه کرد. «گفتمان انقلابی» با ضمیمه شدن به «مصلحت» است که «رفتارهای سیاسی» ولی خدا را شکل میدهد. حال در مواردی که نیازی به دخالت دادن عنصر «مصلحت» نباشد، رفتار ولی خدا رفتاری صریح، بدون ابهام و کاملاً مبتنی بر گفتمان انقلابی او خواهد بود و در مواردی که عنصر «مصلحت» به تصمیمگیریها اضافه میشود، رفتار ایشان «متشابه» و گاهی «مبهم» خواهد بود.
در واقع باید گفت که عنصر «مصلحت» نه چیزی جدا از گفتمان و آرمانهای انقلابی و در عرض آن؛ بلکه جزء آن است و هدف از اعمال آن نیز حفظ، تثبیت و ارتقای نظام اسلامی میباشد. از سوی دیگر، مفهوم «مصلحت»، خود دارای مصادیق متعددی است که یکی از مهمترین آنها، جلوگیری از «اختلاف و دو دستگی» یا همان «ایجاد دوقطبیهای کاذب فتنهgon» در جامعه است. به بیان دیگر، یکی از مهمترین مصالحی که مانع از اعمال برخی تصمیمات صریح انقلابی شده و آن را «متشابه» میسازد، مصلحتی به نام اتحاد و دوری از تفرقه در جامعه است.
این «مصلحت»، در فتنه سامری و زمانی بود که جناب هارون (ع) به عنوان جانشین حضرت موسی (ع) در میان بنیاسرائیل منصوب شد. مطابق آیات قرآن، در فتنه سامری، با وجود روشنگریها و نصایح حضرت هارون (ع)، بنیاسرائیل به سخنان او وقعی ننهادند و بلکه در استدلالی شبیه به استدلالات برخی گروههای منحرف زمان ما همچون «انجمن حجتیه»، خواهان بازگشت خود حضرت موسی (ع) شدند تا از او دستور بگیرند:
«قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفِینَ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسی»؛ (طه، ۹۱)
«آنها گفتند: ما هرگز از پرستش آن (گوساله) دست برنخواهیم داشت تا موسی به سوی ما بازگردد.»
هنگامی که حضرت موسی (ع) بعد از غیبت ۴۰ روزه به سوی قومش با سامری عرض کرد: «چرا هنگامی که دیدی آنها (توسط سامری) گمراه شدند، از من پیروی نکردی؟ آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟»
جناب هارون (ع) در پاسخ به سؤال ایشان مبنی بر چرایی عدم برخورد انقلابی و قاطعانه با سامری فرمود:
«یا بُنَیَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی»؛ (طه، ۹۴)
«ای فرزند مادرم! ریش و سر مرا مگیر! من ترسیدم بگویی تو میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و سفارش مرا به کار نبستی.»
همانطور که ملاحظه میشود، دلیل منطقی جناب هارون (ع) برای عدم برخورد صریح و شدید با سامری، مصلحتی به نام «جلوگیری از ایجاد تفرقه» میان مردم بود؛ تفرقهای که خطرش از خود فتنه سامری بیشتر بود و «تثبیت و ادامه حکومت» را نشانه رفته بود؛ تفرقهای که امکان وقوعش در زمان غیبت امام زمان (عج) در رأس نظام اسلامی بیش از زمان حضور خود امام است؛ چرا که اصولاً منافقان و بیماردلان سیاسی که همواره بر بینش مردم اثرگذار هستند، در زمان ولایت و حکومت مؤسس انقلاب، نسبت به زمان ولایت و حکومت جانشینش، قدرت مانور کمتری دارند. بنابراین، بدیهی است که اقتضائات جایگاه امام معصوم با اقتضائات جایگاه نایب امام، کمی متفاوت است.
در زمانهایی که به ظهور امام عصر (عج) نزدیکتر میشویم، و شرایط سختتر و فتنهها پیچیدهتر میشوند، مصلحتسنجیهای نایب امام (عج) برای تثبیت و حفظ حکومت تا سپردن آن به صاحب اصلیاش، بسیار بیشتر از خود امام (ع) است. برخی فتنهها جز با دست موسایی خاموش نخواهد شد. همانطور که حضرت موسی (ع) نیز منطق نایبش را پذیرفت و خود با سامری و گوسالهاش برخوردی شدید نمود.
امیرالمؤمنین (ع) نیز در مقاطعی از حیات مبارکشان بعد از وفات پیامبر (ص)، ناچار به ملاحظه همین مصلحت (جلوگیری از ایجاد تفرقه و دوقطبی شدید میان مردم)، شدند؛ مقطع اول، مربوط به ماجرای سقیفه و غصب خلافت بود که در این باره فرمودند:
«فَلَمَّا رَأَیْتُ قَدْ نَزَلُوا عَنْ حَکْمِ الْکِتابِ فِی أَمْرِهِمْ… قُلْتُ: لَعَلَّ الْفِتْنَةَ لَا تَعُودُ وَ یَعُودُ الْکُفْرُ وَ یَبُورُ الدِّینُ»؛
«به خدا سوگند! اگر بیم وقوع تفرقه میان مسلمین و بازگشت کفر و تباهی دین نبود، رفتار ما با آنها طور دیگر بود.»
قرآن کریم پیرامون چگونگی برخورد حضرت موسی (ع) با سامری، میفرماید:
«قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ انْظُرْ إِلی إِلهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً»؛ (طه، ۹۷)
«گفت: برو که بهره تو در زندگی دنیا این است که (هر کس به تو نزدیک شود) خواهی گفت: با من تماس مگیر! و تو میعادی (از عذاب خدا) داری که هرگز از آن تخلف نخواهد شد. (اکنون) بنگر به معبودت که پیوسته آن را میپرستیدی و ببین ما آن را میسوزانیم، سپس ذرات آن را به دریا میپاشیم.»
یعنی اولاً حکم به طرد او از میان اجتماع داد و او را از تماس با دیگران و یا اینکه کسی به او منزل دهد و یا با او همکلام شود، منع کرد و به طور کلی او را از همه مظاهر اجتماعی انسانی محروم فرمود و این خود یکی از سختترین انواع مجازاتها است. ثانیاً دو وعده به عذابهای او داد که صرف فکر کردن راجع به آنها، به تنهایی موجب عذاب روحی اوست؛ اول اینکه به زودی به مرضی دچار میشود که در نتیجه همه را از خود دور مینماید؛ دوم اینکه او را به مجازات الهی در روز قیامت واگذار میکند. ثالثاً گوساله سامری را سوزاند و خاکسترش را به دریا افکند.
در ماجرای حکمیت و پذیرش صلح با معاویه نیز در نامهای به ابوموسی اشعری فرمودند:
«فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ أَحْرَصَ عَلی جَماعَتِکُمْ وَ أُلْفَتِکُمْ مِنِّی…»؛
«بدان که هیچ کسی نیست که نسبت به وحدت و الفت امت محمد (ص) از من حریصتر و انسش به آن از من بیشتر باشد. من در این کار پاداش نیک و سرانجام شایسته را از خدا میطلبم.»
در کتاب شریف کافی روایتی است که سند آن صحیح بوده و تمامی روات آن از بزرگان و علما شیعه هستند. در آن روایت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) بیش از بیست مورد از بدعتهای خلفای پیشین را مطرح نموده و علت عدم مخالفت خود را مصلحت دین اسلام و شیعیان میدانند. حضرت میفرمایند:
«لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلی ذلِکَ لَتَفَرَّقَ عَنِّی جُنْدی… حَتَّی أَبْقی وَحْدی أَوْ مَعَ قَلِیلٍ مِنْ شِیعَتِی الَّذِینَ یَعْرِفُونَ حَقِّی مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص)»؛
«خلفای قبل از من کارهایی کردند که در آن با رسول خدا (ص) مخالفت کردند… و اگر مردم را بر ترک آنها وادار نمایم و آنها را به جایگاه خود بازگردانم، لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقی میمانم یا با عده کمی از شیعیانم که برتری من و وجوب امامت من را از کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) میدانند، باقی میمانم.»
حضرت در ادامه به بیست بدعت اشاره میکند: انتقال مقام ابراهیم (ع) به مکان اصلی خود، بازگرداندن فدک و هدایای رسول خدا (ص)، خانه جعفر، خیبر و … به صاحبان اصلی آن، ابطال زوجیت به ناحق بین برخی مردان و زنان و یکسانسازی ازدواجها، اسارت مردان بنیتغلب، پاک کردن دفاتر هدایای ماهیانه (هدایای نجومی)، گرفتن خمس طبق سنت رسول خدا (ص)، باز کردن درب خانههایی که رسول خدا (ص) دستور داده بودند به مسجدالنبی باز باشد، حرام نمودن مسح از روی کفش (خلفا این کار را جایز دانستند)، جاری کردن حد الهی برای نوشیدن نبیذ (خلفا نبیذ را که نوعی شراب خفیف شده است جایز میدانستند) و موارد متعدد دیگر.
حضرت در پایان میفرمایند: «وَ خِفْتُ أَنْ یَثُورُوا فِی ناحِیَةِ جانِبِ عَسْکَری…»؛
«و ترسیدم که از سمت لشکرم شورشی شود، همانگونه که از این امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوتکنندگان به سوی آتش را دیدم.»
آیتالله مصباح یزدی در اینباره میفرمایند: «از آنجا که مهمترین چیز برای رهبر، حفظ اساس اسلام و نظام اسلامی است، ناچار میباید در برابر برخی از انحرافها به تذکر و نصیحت بسنده کند؛ زیرا موضعگیری صریح، گاه ممکن است بیش از آنکه در تقویت نظام مؤثر باشد، اساس آن را تضعیف کند. اینجا است که وجود مصلحت اهم - که همان حفظ اساس اسلام و نظام است - بر مصالح دیگر اسلام مقدم میشود و رهبران دینی را وا میدارد تا برای صیانت از آن، گاهی سکوت اختیار کنند.»