فرهنگی

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

عنصر «مصلحت» در رفتار ولی خدا؛ تبیین ابعاد سیاسی حکمت رهبری

16 اسفند 1404 توسط صفيه گرجي

عنصر «مصلحت» در رفتار ولی خدا؛ تبیین ابعاد سیاسی حکمت رهبری

یکی از سؤالات و شبهات جریان مؤمن انقلابی این است که چرا در برخی موارد «رفتارهای سیاسی» رهبر انقلاب، مبتنی بر «آرمان‌های انقلابی» ایشان نبوده و در نتیجه از نوعی «تشابه» برخوردار شده است؟ آیا وجود این تناقض، به دور از «عدالت» نیست؟

 

در پاسخ به این سؤال، باید گفت که رفتارهای سیاسی ولی خدا، تنها مبتنی بر «آرمان‌های انقلابی» نیست؛ بلکه باید به این مؤلفه، عنصر «مصلحت» را نیز اضافه کرد. «گفتمان انقلابی» با ضمیمه شدن به «مصلحت» است که «رفتارهای سیاسی» ولی خدا را شکل می‌دهد. حال در مواردی که نیازی به دخالت دادن عنصر «مصلحت» نباشد، رفتار ولی خدا رفتاری صریح، بدون ابهام و کاملاً مبتنی بر گفتمان انقلابی او خواهد بود و در مواردی که عنصر «مصلحت» به تصمیم‌گیری‌ها اضافه می‌شود، رفتار ایشان «متشابه» و گاهی «مبهم» خواهد بود.

 

در واقع باید گفت که عنصر «مصلحت» نه چیزی جدا از گفتمان و آرمان‌های انقلابی و در عرض آن؛ بلکه جزء آن است و هدف از اعمال آن نیز حفظ، تثبیت و ارتقای نظام اسلامی می‌باشد. از سوی دیگر، مفهوم «مصلحت»، خود دارای مصادیق متعددی است که یکی از مهم‌ترین آن‌ها، جلوگیری از «اختلاف و دو دستگی» یا همان «ایجاد دوقطبی‌های کاذب فتنه‌gon» در جامعه است. به بیان دیگر، یکی از مهم‌ترین مصالحی که مانع از اعمال برخی تصمیمات صریح انقلابی شده و آن را «متشابه» می‌سازد، مصلحتی به نام اتحاد و دوری از تفرقه در جامعه است.

 

این «مصلحت»، در فتنه سامری و زمانی بود که جناب هارون (ع) به عنوان جانشین حضرت موسی (ع) در میان بنی‌اسرائیل منصوب شد. مطابق آیات قرآن، در فتنه سامری، با وجود روشنگری‌ها و نصایح حضرت هارون (ع)، بنی‌اسرائیل به سخنان او وقعی ننهادند و بلکه در استدلالی شبیه به استدلالات برخی گروه‌های منحرف زمان ما همچون «انجمن حجتیه»، خواهان بازگشت خود حضرت موسی (ع) شدند تا از او دستور بگیرند:

«قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفِینَ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسی»؛ (طه، ۹۱)

«آن‌ها گفتند: ما هرگز از پرستش آن (گوساله) دست برنخواهیم داشت تا موسی به سوی ما بازگردد.»

 

هنگامی که حضرت موسی (ع) بعد از غیبت ۴۰ روزه به سوی قومش با سامری عرض کرد: «چرا هنگامی که دیدی آن‌ها (توسط سامری) گمراه شدند، از من پیروی نکردی؟ آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟»

جناب هارون (ع) در پاسخ به سؤال ایشان مبنی بر چرایی عدم برخورد انقلابی و قاطعانه با سامری فرمود:

«یا بُنَیَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی»؛ (طه، ۹۴)

«ای فرزند مادرم! ریش و سر مرا مگیر! من ترسیدم بگویی تو میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداختی و سفارش مرا به کار نبستی.»

 

همانطور که ملاحظه می‌شود، دلیل منطقی جناب هارون (ع) برای عدم برخورد صریح و شدید با سامری، مصلحتی به نام «جلوگیری از ایجاد تفرقه» میان مردم بود؛ تفرقه‌ای که خطرش از خود فتنه سامری بیشتر بود و «تثبیت و ادامه حکومت» را نشانه رفته بود؛ تفرقه‌ای که امکان وقوعش در زمان غیبت امام زمان (عج) در رأس نظام اسلامی بیش از زمان حضور خود امام است؛ چرا که اصولاً منافقان و بیماردلان سیاسی که همواره بر بینش مردم اثرگذار هستند، در زمان ولایت و حکومت مؤسس انقلاب، نسبت به زمان ولایت و حکومت جانشینش، قدرت مانور کمتری دارند. بنابراین، بدیهی است که اقتضائات جایگاه امام معصوم با اقتضائات جایگاه نایب امام، کمی متفاوت است.

 

در زمان‌هایی که به ظهور امام عصر (عج) نزدیک‌تر می‌شویم، و شرایط سخت‌تر و فتنه‌ها پیچیده‌تر می‌شوند، مصلحت‌سنجی‌های نایب امام (عج) برای تثبیت و حفظ حکومت تا سپردن آن به صاحب اصلی‌اش، بسیار بیشتر از خود امام (ع) است. برخی فتنه‌ها جز با دست موسایی خاموش نخواهد شد. همان‌طور که حضرت موسی (ع) نیز منطق نایبش را پذیرفت و خود با سامری و گوساله‌اش برخوردی شدید نمود.

 

امیرالمؤمنین (ع) نیز در مقاطعی از حیات مبارکشان بعد از وفات پیامبر (ص)، ناچار به ملاحظه همین مصلحت (جلوگیری از ایجاد تفرقه و دوقطبی شدید میان مردم)، شدند؛ مقطع اول، مربوط به ماجرای سقیفه و غصب خلافت بود که در این باره فرمودند:

«فَلَمَّا رَأَیْتُ قَدْ نَزَلُوا عَنْ حَکْمِ الْکِتابِ فِی أَمْرِهِمْ… قُلْتُ: لَعَلَّ الْفِتْنَةَ لَا تَعُودُ وَ یَعُودُ الْکُفْرُ وَ یَبُورُ الدِّینُ»؛

«به خدا سوگند! اگر بیم وقوع تفرقه میان مسلمین و بازگشت کفر و تباهی دین نبود، رفتار ما با آن‌ها طور دیگر بود.»

 

قرآن کریم پیرامون چگونگی برخورد حضرت موسی (ع) با سامری، می‌فرماید:

«قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ انْظُرْ إِلی إِلهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً»؛ (طه، ۹۷)

«گفت: برو که بهره تو در زندگی دنیا این است که (هر کس به تو نزدیک شود) خواهی گفت: با من تماس مگیر! و تو میعادی (از عذاب خدا) داری که هرگز از آن تخلف نخواهد شد. (اکنون) بنگر به معبودت که پیوسته آن را می‌پرستیدی و ببین ما آن را می‌سوزانیم، سپس ذرات آن را به دریا می‌پاشیم.»

 

یعنی اولاً حکم به طرد او از میان اجتماع داد و او را از تماس با دیگران و یا اینکه کسی به او منزل دهد و یا با او هم‌کلام شود، منع کرد و به طور کلی او را از همه مظاهر اجتماعی انسانی محروم فرمود و این خود یکی از سخت‌ترین انواع مجازات‌ها است. ثانیاً دو وعده به عذاب‌های او داد که صرف فکر کردن راجع به آن‌ها، به تنهایی موجب عذاب روحی اوست؛ اول اینکه به زودی به مرضی دچار می‌شود که در نتیجه همه را از خود دور می‌نماید؛ دوم اینکه او را به مجازات الهی در روز قیامت واگذار می‌کند. ثالثاً گوساله سامری را سوزاند و خاکسترش را به دریا افکند.

 

در ماجرای حکمیت و پذیرش صلح با معاویه نیز در نامه‌ای به ابوموسی اشعری فرمودند:

«فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ أَحْرَصَ عَلی جَماعَتِکُمْ وَ أُلْفَتِکُمْ مِنِّی…»؛

«بدان که هیچ کسی نیست که نسبت به وحدت و الفت امت محمد (ص) از من حریص‌تر و انسش به آن از من بیشتر باشد. من در این کار پاداش نیک و سرانجام شایسته را از خدا می‌طلبم.»

 

در کتاب شریف کافی روایتی است که سند آن صحیح بوده و تمامی روات آن از بزرگان و علما شیعه هستند. در آن روایت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) بیش از بیست مورد از بدعت‌های خلفای پیشین را مطرح نموده و علت عدم مخالفت خود را مصلحت دین اسلام و شیعیان می‌دانند. حضرت می‌فرمایند:

«لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلی ذلِکَ لَتَفَرَّقَ عَنِّی جُنْدی… حَتَّی أَبْقی وَحْدی أَوْ مَعَ قَلِیلٍ مِنْ شِیعَتِی الَّذِینَ یَعْرِفُونَ حَقِّی مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص)»؛

«خلفای قبل از من کارهایی کردند که در آن با رسول خدا (ص) مخالفت کردند… و اگر مردم را بر ترک آن‌ها وادار نمایم و آن‌ها را به جایگاه خود بازگردانم، لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقی می‌مانم یا با عده کمی از شیعیانم که برتری من و وجوب امامت من را از کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) می‌دانند، باقی می‌مانم.»

 

حضرت در ادامه به بیست بدعت اشاره می‌کند: انتقال مقام ابراهیم (ع) به مکان اصلی خود، بازگرداندن فدک و هدایای رسول خدا (ص)، خانه جعفر، خیبر و … به صاحبان اصلی آن، ابطال زوجیت به ناحق بین برخی مردان و زنان و یکسان‌سازی ازدواج‌ها، اسارت مردان بنی‌تغلب، پاک کردن دفاتر هدایای ماهیانه (هدایای نجومی)، گرفتن خمس طبق سنت رسول خدا (ص)، باز کردن درب خانه‌هایی که رسول خدا (ص) دستور داده بودند به مسجدالنبی باز باشد، حرام نمودن مسح از روی کفش (خلفا این کار را جایز دانستند)، جاری کردن حد الهی برای نوشیدن نبیذ (خلفا نبیذ را که نوعی شراب خفیف شده است جایز می‌دانستند) و موارد متعدد دیگر.

 

حضرت در پایان می‌فرمایند: «وَ خِفْتُ أَنْ یَثُورُوا فِی ناحِیَةِ جانِبِ عَسْکَری…»؛

«و ترسیدم که از سمت لشکرم شورشی شود، همان‌گونه که از این امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوت‌کنندگان به سوی آتش را دیدم.»

 

آیت‌الله مصباح یزدی در این‌باره می‌فرمایند: «از آنجا که مهم‌ترین چیز برای رهبر، حفظ اساس اسلام و نظام اسلامی است، ناچار می‌باید در برابر برخی از انحراف‌ها به تذکر و نصیحت بسنده کند؛ زیرا موضع‌گیری صریح، گاه ممکن است بیش از آنکه در تقویت نظام مؤثر باشد، اساس آن را تضعیف کند. اینجا است که وجود مصلحت اهم - که همان حفظ اساس اسلام و نظام است - بر مصالح دیگر اسلام مقدم می‌شود و رهبران دینی را وا می‌دارد تا برای صیانت از آن، گاهی سکوت اختیار کنند.»

 

 نظر دهید »

عنصر «مصلحت» در رفتار ولی خدا؛ تبیین ابعاد سیاسی حکمت رهبری

16 اسفند 1404 توسط صفيه گرجي

عنصر «مصلحت» در رفتار ولی خدا؛ تبیین ابعاد سیاسی حکمت رهبری

یکی از سؤالات و شبهات جریان مؤمن انقلابی این است که چرا در برخی موارد «رفتارهای سیاسی» رهبر انقلاب، مبتنی بر «آرمان‌های انقلابی» ایشان نبوده و در نتیجه از نوعی «تشابه» برخوردار شده است؟ آیا وجود این تناقض، به دور از «عدالت» نیست؟

 

در پاسخ به این سؤال، باید گفت که رفتارهای سیاسی ولی خدا، تنها مبتنی بر «آرمان‌های انقلابی» نیست؛ بلکه باید به این مؤلفه، عنصر «مصلحت» را نیز اضافه کرد. «گفتمان انقلابی» با ضمیمه شدن به «مصلحت» است که «رفتارهای سیاسی» ولی خدا را شکل می‌دهد. حال در مواردی که نیازی به دخالت دادن عنصر «مصلحت» نباشد، رفتار ولی خدا رفتاری صریح، بدون ابهام و کاملاً مبتنی بر گفتمان انقلابی او خواهد بود و در مواردی که عنصر «مصلحت» به تصمیم‌گیری‌ها اضافه می‌شود، رفتار ایشان «متشابه» و گاهی «مبهم» خواهد بود.

 

در واقع باید گفت که عنصر «مصلحت» نه چیزی جدا از گفتمان و آرمان‌های انقلابی و در عرض آن؛ بلکه جزء آن است و هدف از اعمال آن نیز حفظ، تثبیت و ارتقای نظام اسلامی می‌باشد. از سوی دیگر، مفهوم «مصلحت»، خود دارای مصادیق متعددی است که یکی از مهم‌ترین آن‌ها، جلوگیری از «اختلاف و دو دستگی» یا همان «ایجاد دوقطبی‌های کاذب فتنه‌gon» در جامعه است. به بیان دیگر، یکی از مهم‌ترین مصالحی که مانع از اعمال برخی تصمیمات صریح انقلابی شده و آن را «متشابه» می‌سازد، مصلحتی به نام اتحاد و دوری از تفرقه در جامعه است.

 

این «مصلحت»، در فتنه سامری و زمانی بود که جناب هارون (ع) به عنوان جانشین حضرت موسی (ع) در میان بنی‌اسرائیل منصوب شد. مطابق آیات قرآن، در فتنه سامری، با وجود روشنگری‌ها و نصایح حضرت هارون (ع)، بنی‌اسرائیل به سخنان او وقعی ننهادند و بلکه در استدلالی شبیه به استدلالات برخی گروه‌های منحرف زمان ما همچون «انجمن حجتیه»، خواهان بازگشت خود حضرت موسی (ع) شدند تا از او دستور بگیرند:

«قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفِینَ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسی»؛ (طه، ۹۱)

«آن‌ها گفتند: ما هرگز از پرستش آن (گوساله) دست برنخواهیم داشت تا موسی به سوی ما بازگردد.»

 

هنگامی که حضرت موسی (ع) بعد از غیبت ۴۰ روزه به سوی قومش با سامری عرض کرد: «چرا هنگامی که دیدی آن‌ها (توسط سامری) گمراه شدند، از من پیروی نکردی؟ آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟»

جناب هارون (ع) در پاسخ به سؤال ایشان مبنی بر چرایی عدم برخورد انقلابی و قاطعانه با سامری فرمود:

«یا بُنَیَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی»؛ (طه، ۹۴)

«ای فرزند مادرم! ریش و سر مرا مگیر! من ترسیدم بگویی تو میان بنی‌اسرائیل تفرقه انداختی و سفارش مرا به کار نبستی.»

 

همانطور که ملاحظه می‌شود، دلیل منطقی جناب هارون (ع) برای عدم برخورد صریح و شدید با سامری، مصلحتی به نام «جلوگیری از ایجاد تفرقه» میان مردم بود؛ تفرقه‌ای که خطرش از خود فتنه سامری بیشتر بود و «تثبیت و ادامه حکومت» را نشانه رفته بود؛ تفرقه‌ای که امکان وقوعش در زمان غیبت امام زمان (عج) در رأس نظام اسلامی بیش از زمان حضور خود امام است؛ چرا که اصولاً منافقان و بیماردلان سیاسی که همواره بر بینش مردم اثرگذار هستند، در زمان ولایت و حکومت مؤسس انقلاب، نسبت به زمان ولایت و حکومت جانشینش، قدرت مانور کمتری دارند. بنابراین، بدیهی است که اقتضائات جایگاه امام معصوم با اقتضائات جایگاه نایب امام، کمی متفاوت است.

 

در زمان‌هایی که به ظهور امام عصر (عج) نزدیک‌تر می‌شویم، و شرایط سخت‌تر و فتنه‌ها پیچیده‌تر می‌شوند، مصلحت‌سنجی‌های نایب امام (عج) برای تثبیت و حفظ حکومت تا سپردن آن به صاحب اصلی‌اش، بسیار بیشتر از خود امام (ع) است. برخی فتنه‌ها جز با دست موسایی خاموش نخواهد شد. همان‌طور که حضرت موسی (ع) نیز منطق نایبش را پذیرفت و خود با سامری و گوساله‌اش برخوردی شدید نمود.

 

امیرالمؤمنین (ع) نیز در مقاطعی از حیات مبارکشان بعد از وفات پیامبر (ص)، ناچار به ملاحظه همین مصلحت (جلوگیری از ایجاد تفرقه و دوقطبی شدید میان مردم)، شدند؛ مقطع اول، مربوط به ماجرای سقیفه و غصب خلافت بود که در این باره فرمودند:

«فَلَمَّا رَأَیْتُ قَدْ نَزَلُوا عَنْ حَکْمِ الْکِتابِ فِی أَمْرِهِمْ… قُلْتُ: لَعَلَّ الْفِتْنَةَ لَا تَعُودُ وَ یَعُودُ الْکُفْرُ وَ یَبُورُ الدِّینُ»؛

«به خدا سوگند! اگر بیم وقوع تفرقه میان مسلمین و بازگشت کفر و تباهی دین نبود، رفتار ما با آن‌ها طور دیگر بود.»

 

قرآن کریم پیرامون چگونگی برخورد حضرت موسی (ع) با سامری، می‌فرماید:

«قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ انْظُرْ إِلی إِلهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً»؛ (طه، ۹۷)

«گفت: برو که بهره تو در زندگی دنیا این است که (هر کس به تو نزدیک شود) خواهی گفت: با من تماس مگیر! و تو میعادی (از عذاب خدا) داری که هرگز از آن تخلف نخواهد شد. (اکنون) بنگر به معبودت که پیوسته آن را می‌پرستیدی و ببین ما آن را می‌سوزانیم، سپس ذرات آن را به دریا می‌پاشیم.»

 

یعنی اولاً حکم به طرد او از میان اجتماع داد و او را از تماس با دیگران و یا اینکه کسی به او منزل دهد و یا با او هم‌کلام شود، منع کرد و به طور کلی او را از همه مظاهر اجتماعی انسانی محروم فرمود و این خود یکی از سخت‌ترین انواع مجازات‌ها است. ثانیاً دو وعده به عذاب‌های او داد که صرف فکر کردن راجع به آن‌ها، به تنهایی موجب عذاب روحی اوست؛ اول اینکه به زودی به مرضی دچار می‌شود که در نتیجه همه را از خود دور می‌نماید؛ دوم اینکه او را به مجازات الهی در روز قیامت واگذار می‌کند. ثالثاً گوساله سامری را سوزاند و خاکسترش را به دریا افکند.

 

در ماجرای حکمیت و پذیرش صلح با معاویه نیز در نامه‌ای به ابوموسی اشعری فرمودند:

«فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ أَحْرَصَ عَلی جَماعَتِکُمْ وَ أُلْفَتِکُمْ مِنِّی…»؛

«بدان که هیچ کسی نیست که نسبت به وحدت و الفت امت محمد (ص) از من حریص‌تر و انسش به آن از من بیشتر باشد. من در این کار پاداش نیک و سرانجام شایسته را از خدا می‌طلبم.»

 

در کتاب شریف کافی روایتی است که سند آن صحیح بوده و تمامی روات آن از بزرگان و علما شیعه هستند. در آن روایت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) بیش از بیست مورد از بدعت‌های خلفای پیشین را مطرح نموده و علت عدم مخالفت خود را مصلحت دین اسلام و شیعیان می‌دانند. حضرت می‌فرمایند:

«لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلی ذلِکَ لَتَفَرَّقَ عَنِّی جُنْدی… حَتَّی أَبْقی وَحْدی أَوْ مَعَ قَلِیلٍ مِنْ شِیعَتِی الَّذِینَ یَعْرِفُونَ حَقِّی مِنْ کِتابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص)»؛

«خلفای قبل از من کارهایی کردند که در آن با رسول خدا (ص) مخالفت کردند… و اگر مردم را بر ترک آن‌ها وادار نمایم و آن‌ها را به جایگاه خود بازگردانم، لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقی می‌مانم یا با عده کمی از شیعیانم که برتری من و وجوب امامت من را از کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) می‌دانند، باقی می‌مانم.»

 

حضرت در ادامه به بیست بدعت اشاره می‌کند: انتقال مقام ابراهیم (ع) به مکان اصلی خود، بازگرداندن فدک و هدایای رسول خدا (ص)، خانه جعفر، خیبر و … به صاحبان اصلی آن، ابطال زوجیت به ناحق بین برخی مردان و زنان و یکسان‌سازی ازدواج‌ها، اسارت مردان بنی‌تغلب، پاک کردن دفاتر هدایای ماهیانه (هدایای نجومی)، گرفتن خمس طبق سنت رسول خدا (ص)، باز کردن درب خانه‌هایی که رسول خدا (ص) دستور داده بودند به مسجدالنبی باز باشد، حرام نمودن مسح از روی کفش (خلفا این کار را جایز دانستند)، جاری کردن حد الهی برای نوشیدن نبیذ (خلفا نبیذ را که نوعی شراب خفیف شده است جایز می‌دانستند) و موارد متعدد دیگر.

 

حضرت در پایان می‌فرمایند: «وَ خِفْتُ أَنْ یَثُورُوا فِی ناحِیَةِ جانِبِ عَسْکَری…»؛

«و ترسیدم که از سمت لشکرم شورشی شود، همان‌گونه که از این امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوت‌کنندگان به سوی آتش را دیدم.»

 

آیت‌الله مصباح یزدی در این‌باره می‌فرمایند: «از آنجا که مهم‌ترین چیز برای رهبر، حفظ اساس اسلام و نظام اسلامی است، ناچار می‌باید در برابر برخی از انحراف‌ها به تذکر و نصیحت بسنده کند؛ زیرا موضع‌گیری صریح، گاه ممکن است بیش از آنکه در تقویت نظام مؤثر باشد، اساس آن را تضعیف کند. اینجا است که وجود مصلحت اهم - که همان حفظ اساس اسلام و نظام است - بر مصالح دیگر اسلام مقدم می‌شود و رهبران دینی را وا می‌دارد تا برای صیانت از آن، گاهی سکوت اختیار کنند.»

 

 نظر دهید »

چرایی پشیمانی برخی انقلابیون از گذشته انقلابی خود؛ از گناهان پنهان تا انحراف آشکار

16 اسفند 1404 توسط صفيه گرجي

چرایی پشیمانی برخی انقلابیون از گذشته انقلابی خود؛ از گناهان پنهان تا انحراف آشکار

خداوند متعال در سوره مبارکه آل عمران، خطاب به پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند:

«إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا»؛ (آل عمران، ۱۵۵)

«آنان که در روز رویارویی دو جمعیت (جنگ احد) از شما برگشتند (فرار کردند)، قطعاً شیطان به خاطر بخشی از گناهانی که قبلاً مرتکب شده بودند، آنان را به لغزش انداخت.»

 

این آیه شریفه مربوط به آن دسته از اصحاب پیامبر (ص) است که علی‌رغم دستور حضرت، در روز احد از میدان جنگ فرار کردند. خداوند علت فرار این افراد را گناهانی می‌داند که پیش از این مرتکب شده بودند و آن گناهان، زمینه نفوذ شیطان در آن‌ها را فراهم کرده و آنان را به لغزش انداخت.

 

اصولاً گناهان پیدرپی و بدون توبه و اصلاح خود، به تدریج زمینه لغزش‌های بزرگ در شخص را فراهم می‌کند و شیطان در بزنگاه‌های فتنه‌gon، به راحتی در او نفوذ کرده و او را دچار لغزش فکری، اخلاقی و سیاسی می‌کند.

 

علت تغییر رفتار و افکار بسیاری از خواصی که زمانی از سوابق انقلابی درخشانی برخوردار بودند نیز همین است. خداوند متعال در آیه مهم دیگری به این واقعیت اشاره می‌فرماید که:

«ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُوا السُّوئی أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ»؛ (روم، ۱۰)

«سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند، به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به تمسخر گرفتند.»

 

همچنین در آیات دیگری به کسانی اشاره می‌کند که ابتدا در زمرة کسانی بودند که قلب‌شان دچار بیماری‌های روحی متعددی بود و چون تلاشی برای درمان خود نکردند، خداوند نیز بر بیماریشان افزود:

«فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ»؛ (بقره، ۱۰)

«در دل‌هایشان بیماری نهفته بود، از این رو خداوند نیز بر بیماریشان افزود و به خاطر دروغ‌هایی که می‌گفتند، برای آنان (در قیامت) عذاب دردناکی خواهد بود.»

 

خداوند متعال در آیه دیگری می‌فرماید:

«وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلی رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ»؛ (توبه، ۱۲۵)

«و اما آنان که در دل‌هایشان بیماری است، پلیدی بر پلیدی‌شان افزوده می‌شود و در حالی که کافرند، از دنیا می‌روند.»

 

این سنت الهی همان است که درباره قوم حضرت موسی (ع) نیز عملی شد:

«فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ»؛ (صف، ۵)

«هنگامی که آن‌ها از حق منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت؛ و خدا فاسقان را هدایت نمی‌کند.»

 

علامه طباطبایی (ره) ذیل آیه ۶۶ سوره مبارکه توبه که دربارة گروهی از منافقان است که با تعبیر «قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ» توصیف شده‌اند، می‌نویسد: ممکن است گفت‌ه شود یکی از مراتب ایمان، اعتقاد و اذعان بسیار ضعیفی است که احتمال از بین رفتن هم دارد؛ مانند ایمان بیماردلان که خداوند متعال آنان را در شمار مؤمنان آورده است؛ و سپس ایشان را «با» منافقان دانسته، نه «از» منافقان؛ و اگر ما بتوانیم چنین مرتبه ضعیفی از ایمان را - که قابل زوال باشد - فرض کنیم، آنگاه چه مانعی دارد افرادی دارای ایمان باشند و بعد از ایمانشان به طرف کفر بروند؟ چگونه چنین فرضی ممکن نیست، در حالی که خداوند متعال در قرآن کریم به کسانی اشاره نموده که از ایمانی قوی دست برداشته و به سمت کفر گراییده‌اند؟ مانند آن کسی که خداوند در آیه «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوِینَ وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ»؛ (اعراف، ۱۷۵ و ۱۷۶) داستانش را بیان نموده است؛ و نیز آیه «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً»؛ (نساء، ۱۳۷) «کسانی که ایمان آوردند، سپس کافر شدند، باز هم ایمان آوردند و دوباره کافر شدند، سپس بر کفر خود افزودند.»

 

و آیات بسیار دیگر که در آن‌ها متعرض کفر بعد از ایمان شده است؛ همه این آیات، وجود چنین مرتبه‌ای از ایمان را ممکن می‌دانند، پس چه مانعی دارد که «اعتقاد» تا زمانی که در «قلب» رسوخ پیدا نکرده است، از آن خارج شود؟

 

«قُلْ تَعْتَذِرُوا… لا یَنْفَعُکُمْ إِیمانُکُمْ إِذا کَفَرْتُمْ»؛ (توبه، ۶۶)

«بگو: عذرخواهی نکنید (که بیهوده است؛ چراکه) شما پس از ایمان آوردن کافر شدید. اگر گروهی از شما را (به خاطر توبه) مورد عفو قرار دهیم، گروه دیگری را عذاب خواهیم کرد؛ زیرا آن‌ها مجرم بودند.»

 

در تاریخ اسلام و انقلاب نیز کم نیستند افرادی که به دلیل ایمان و بینش سطحی خود، نتوانستند بیماری‌های روحی خود را درمان کنند و در نتیجه پس از مدتی به جرگه معاندین با نظام اسلامی و جزء منافقین درآمدند.

 

 نظر دهید »

شیوه شناسایی و برخورد با منافقان ظاهر انقلابی؛ تفاوت شعار و عمل

16 اسفند 1404 توسط صفيه گرجي

شیوه شناسایی و برخورد با منافقان ظاهر انقلابی؛ تفاوت شعار و عمل

یکی از ترفندهای منافقان برای فریب مردم و مؤمنین، بیان سخنان انقلابی بدون پشتوانه عملی است. آن‌ها گاهی در دفاع از ولی خدا، سخنانی انقلابی بر زبان جاری می‌کنند که قرآن مشحون از بیان نمونه‌های آن است. از جمله با شدت هرچه تمام‌تر قسم می‌خورند که اگر فرمان جهاد داده شود، حتماً اطاعت خواهند کرد.

 

خداوند نیز با علم به اینکه آنان اهل عمل نیستند، آنان را به «عمل» دعوت کرده تا دروغشان بر همه معلوم شود. در این زمینه قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلی عَذابٍ عَظِیمٍ»؛ (توبه، ۱۰۱)

«و از اعراب اطراف شما و اهل مدینه منافقانی هستند که بر نفاق مرده شده‌اند، آن‌ها را نمی‌شناسی، ما می‌شناسیم؛ آن‌ها را دو بار عذاب خواهیم کرد، سپس به عذاب بزرگ بازگردانده می‌شوند.»

 

همچنین در پاسخ به سوگندهای دروغین آنان می‌فرماید:

«یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یَرْضی عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ»؛ (توبه، ۹۶)

«برای راضی شدن شما به خودتان سوگند یاد می‌کنند، پس اگر از آنان راضی شوید، (بدانید که) خداوند از گروه فاسقان راضی نیست.»

 

و در جای دیگر خطاب به پیامبر (ص) می‌فرماید:

«قُلْ لا تُقْسِمُوا طاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ»؛ (نور، ۵۳)

«بگو: سوگند نخورید؛ اطاعتِ شایسته (کافی است)، که آن بهتر از سوگند خوردن است. همانا خداوند از آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.»

 

بنابراین طبق روش قرآن کریم، بهترین راه برای افشای دروغ و نفاق منافقان در بیان «سخنان انقلابی»، مطالبه از آنان برای «عمل انقلابی» است؛ چرا که هدف منافق از بیان اظهارات انقلابی، فریب دادن مردم و خواص انقلابی است تا پس از جلب اعتماد آنان، مواضع غیرانقلابی خویش را به تدریج در ذهن مردم تئوریزه کنند. بدین جهت، هرگاه از زبان منافقان اظهارات انقلابی بیان شد، نباید ساده‌اندیش بود و ذوق‌زده شد؛ بلکه اتفاقاً باید بیشتر مراقب بود و اعمال آنان را رصد کرد.

 

 

 نظر دهید »

مقاومت؛ تضمین‌کننده امنیت و پیشرفت جامعه اسلامی

16 اسفند 1404 توسط صفيه گرجي

مقاومت؛ تضمین‌کننده امنیت و پیشرفت جامعه اسلامی

خداوند متعال در سوره مبارکه آل عمران، خطاب به مؤمنان می‌فرمایند:

«إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ»؛ (آل عمران، ۱۲۰)

«اگر نیکی به شما برسد، دشمنان شما را آزار می‌دهد و اگر حادثه ناگواری برای شما رخ دهد، خوشحال می‌شوند؛ (اما) اگر (در برابر دشمنان) استقامت و پرهیزگاری پیشه کنید، نقشه‌های (خائنانه) آنان به شما زیانی نمی‌رساند (زیرا) خداوند به آنچه انجام می‌دهند، احاطه دارد.»

 

بر خلاف تصور برخی افراد که مقاومت در برابر دشمنان را موجب فشار اقتصادی و نظامی بیشتر آن‌ها و در نتیجه به خطر افتادن امنیت کشور می‌دانند، از آیات و روایات متعددی می‌توان این حقیقت را اثبات کرد که مقاومت در برابر دشمن، امنیت اقتصادی و نظامی را به همراه دارد.

 

دسته اول، آیات و روایاتی هستند که به وعده‌های الهی در این زمینه اشاره دارند و این وعده‌ها برای کسانی که به خداوند متعال ایمان قلبی محکمی دارند، قابل درک خواهد بود. قرآن کریم می‌فرماید:

«إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»؛ (آل عمران، ۱۷۳ و احقاف، ۱۳)

«کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند است، سپس استقامت کردند، نه ترسی برای آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.»

 

و در آیه بعد به پاداش اخروی استقامت‌کنندگان اشاره می‌فرمایند:

«أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها»؛ (آل عمران، ۱۷۴)

«آنان اهل بهشت‌اند که جاودانه در آن هستند.»

 

(بنابراین، به نظر می‌رسد می‌توان عبارت «فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» در این آیه شریفه را ناظر به پاداش دنیوی آن دانست و آن اینکه نتیجه استقامت یک جامعه در راه خدا، امنیت در همین دنیا - به معنای عام کلمه و با تمام مصادیق آن - است.)

 

علاوه بر اعتماد به وعده‌های الهی، با محاسبات عقلانی نیز به این نتیجه می‌رسیم که استقامت در برابر دشمنان، امنیت و پیشرفت را به همراه خواهد آورد. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:

«مَنْ طَلَبَ السَّلامَةَ لَزِمَ الْإِسْتِقامَةَ؛ هر کسی می‌خواهد سالم بماند (و امنیت داشته باشد)، باید استقامت ورزد.»

یا: «السَّلامَةُ مَعَ الْإِسْتِقامَةِ؛ سلامت (امنیت) همراه با استقامت است.»

همچنین: «مَنْ لَزِمَ الْإِسْتِقامَةَ لَمْ یَعْدَمِ السَّلامَةَ؛ هر کس استقامت ورزد، سلامتی (امنیت) را از دست نمی‌دهد.»

 

خداوند متعال در قرآن کریم نیز این نوید را می‌دهد که به وسلیه نیروی ملائکه، دل‌های مؤمنین را آرامش، ثبات و استقامت عطا می‌کند:

«إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ»؛ (انفال، ۱۲)

«(به یادآور) زمانی که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شما هستم، پس شما افراد با ایمان را تقویت کنید، من نیز به زودی در دل‌های کافران رعب و ترس خواهم افکند، پس فراز گردن‌ها را بزنید و همه سرانگشتانشان را قلم کنید (و قطع کنید تا نتوانند سلاح بردارند).»

 

اهل استقامت، از رهگذر برکاتی که از ولایت الهی و نزول فرشتگان بشارت‌دهنده به آنان می‌رسد، از ترس و اندوه دور هستند:

«إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»؛ (فصلت، ۳۰)

«به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که: نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!»

 

و اهل استقامت در دنیا از برکات الهی بهره فراوان دارند:

«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛ (توبه، ۷۱)

«مؤمنان و زنان مؤمن، ولی و یار یکدیگرند، به معروف امر می‌کنند و از منکر نهی می‌کنند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و از خدا و رسولش اطاعت می‌کنند، آنان را خداوند رحمت خواهد کرد، همانا خداوند عزیز و حکیم است.»

 

(در برخی تفاسیر، تعبیر «مَاءً غَدَقاً» که به آب فراوان معنا شده، کنایه از وسعت و فراوانی روزی است. همچنین برخی نیز «مَاءً غَدَقاً» را به هدایت و علم بسیار تفسیر کرده‌اند.)

 

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 158
  • 159
  • 160
  • ...
  • 161
  • ...
  • 162
  • 163
  • 164
  • ...
  • 165
  • ...
  • 166
  • 167
  • 168
  • ...
  • 899
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

فرهنگی

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • تربیت در نهج البلاغه
  • حدیث روز
  • معرفی منابع
  • سیاسی
  • شبهات
  • مناسبت روز
    • ماه رجب
  • معرفی بازی مدافعان حرم
  • #سردار
  • عاشقانه
  • زندگی ایده‌آل
  • قانون رهایی
  • دنیای نوجوانان
  • مدیریت زمان
  • سبک زندگی
  • #امام حسین_اربعین
  • حکایت
  • حکایت
  • دانستنی‌ها
  • ماه رجب
  • معرفی کتاب با موضوع قرآنی
  • معرفی کتاب با موضوع انقلاب اسلامی
  • کودک پروری
  • دلنوشته در مورد امام زمان
  • تفسیر قرآن
  • مقاله کوتاه
  • #ترفندهای_خانداری
  • بیانات رهبر
  • دعا
  • مناسبت روز در تقویم
  • امام زمان
  • دلنوشته
  • ضرب‌المثل
  • سخنان نویسندگان
  • #اخلاق_اسلامی
  • کلام قرآن
  • اعمال مخصوص
  • سخنان امام خمینی
  • نامه نمادین
  • برگی از تاریخ
  • #به_عشق_مولا_علی
  • سخن بزرگان
  • غدیر
  • روانشناسی
  • تورات
  • طنزانه
  • همسرانه
  • محرم و تهاجم
  • متن عرفانی، انگیزشی
  • مقتل خوانی
  • امام حسین
  • ولایت‌فقیه
  • شعر برای رهبری و کشور
  • حدیث، تفسیر حدیث،#به قلم خودم
  • قلم خودم
  • صحیفه سجادیه
  • سواد رسانه‌
  • تحلیل به قلم خودم
  • دلایل فاجعه کربلا
  • امام سجاد
  • شهادت
  • فقط خدا
  • عفاف و حجاب
  • بیداری از غفلت
  • مناسبت روز
  • عرفان‌های نوظهور
  • نماز آیات
  • امام حسن
  • خبر
  • ذکر
  • فقه
  • #حدیث قدسی
  • #سواد رسانه‌
  • تلنگر
  • بحث روز
  • آموزش
  • حضرت زهرا
  • مادر

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

نظرسنجی سریع

نظرسنجی # یافت نشد.

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس