شعری از دکتر محمود براتی خوانساری
بنام خدای منتقم و نصرت بخش
ای سرفرازان وطن تا سر فرازید
بر دشمن پیمان شکن پیوسته تازید
روباه مکار است این شیطان موذی
دزدی تبهکار است او با کینه توزی
او مردم ایران زمین را خوار خواهد
دم می زند از صلح و صد پیکار خواهد
می خواهد او تا در جهان ایران نباشد
گر بود جز یک کشور ویران نباشد
ایران دانا و توانا دشمن اوست
این دشمن خونخوار ما بس اهرمن خوست
در صلح او جنگی و نیرنگی نهان است
فرصت طلب کرده که اکنون ناتوان است
این دشمن دیوانه دانایی گریز است
با دین و دانایی ایران در ستیز است
این دشمن غدار صدها دام دارد
درباره ایران خیالی خام دارد
سنگ جفا زد بی وفا بر جام برجام
از کینه جویی لحظه ای نگرفته آرام
از این بشر ما غیر شر چیزی ندیدیم
از زور گویان جز گل حسرت نچیدیم
لاترکنوا با دشمنان همدل نباشید
از زور و تزویر ستم غافل نباشید
خصم نگون بخت از شما در خشم باشد
صدها بهانه در بهانه می تراشد
موجی کند تا موج موشک خصم دون را
باید شکستش داد این خصم زبون را
ای ملت آزاده اینک متحد باش
بر گور غداران عالم خاک غم پاش…
ما وارث یک باغ سرما دیده هستیم
هر چند از عطر گل آلاله مستیم
صد دفتر راز نهان در سینه داریم
یک باغ پر آیینه در آیینه داریم
باید ز باغ گل کنیم آفت زدایی
با رهبر مرغان عاشق همنوایی
شوییم روی روح خود در حوض اکنون
پا گذاریم از حریم خویش بیرون
دیوار ما هر جا که کوتاهی نماید
باید به دست ارتفاع دین برآید
گر جامه ای در کوی ما بوی ریا داشت
باید دریدش گرچه رنگ ادعا داشت
طرحی ز نو از رنگ اطمینان بریزیم
آینده را در نقشه ایمان بریزیم
از راه و طرح اجنبی پرهیز باید
پرهیز گل از داس هر پاییز باید
باید نگه داریم خود از رنگ افرنگ
جام بلور خویش را از سنگ افرنگ
باید سر گرگان آدم خواره را خست
راه نفوذ روبه مکاره را بست……